Share/Save/Bookmark
توصيه مطلب
۳
 
پاسخ به شبهات مطرح شده در برنامه تلویزیونی زاویه
تاریخ انتشار : شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۲۰
نتیجه گیری و خلاصه ای از این گفتگو در قسمت پایانی متن قابل مشاهده است لطفا پس از مطالعه یا شنیدن متن نظرات و سوالات خود را از طریق بخش نظرات یا تماس با ما در اختیار ما بگذارید با تشکر رسانه الکترونیکی تابش کوثر
پاسخ به شبهات مطرح شده در برنامه تلویزیونی زاویه
رسانه الکترونیکی تابش کوثر – حدود سه ماه پیش در برنامه زاویه  در خلال صحبت هایی پیرامون روشنفکری شبهاتی توسط یک استاد دانشگاه مطرح شد که متاسفانه آنجور که شایسته بود به آن پاسخ داده نشد 
با توجه به آنکه شبهات مطرح شده دارای سطح پایینی بود و مطرح کردن آن توسط یک استاد دانشگاه بعید می آمد تصمیم گرفتیم که انشاء الله در زمان خود و با توجه به اولویت کاری به آنها پاسخ دهیم 
به هر حال فرصتی پدید آمد و نوبت پاسخ به این شبهات رسید از همین باب به خدمت مرجع عالی قدر حضرت آیت الله گرامی رسیدیم و با توجه به زمان و مجال جلسه  برخی از این شبهات را از ایشان پرسیدیم که آنچه در ذیل می آید متن سوال خبرنگار ما و پاسخ حضرت آیت الله گرامی است
دانلود فایل صوتی گفتگو
رسانه الکترونیکی تابش کوثر - یکی از اساتید دانشگاه در یک برنامه تلویزیونی یک سری شبهاتی را مطرح کردند که برای پاسخ به آنها به خدمت شما رسیدیم . ایشان گفتن عقل برای خوشبختی و سعادت در این دنیا کافی است و نیازی به آموزه های کلیسا و مذهب نداریم

پاسخ حضرت آیت الله گرامی :

باید اینجا چند مطلب مورد توجه قرار بگیرد:
در اول یک نکته ای را بگویم و آن اینکه مذهب را به طور کلی با کلیسا قاطی کردن ظلم به مذهب و به خصوص به اسلام است
کلیسا قوانین مربوط به زندگی ، نه زندگی دنیایی و نه زندگی اخروی را ندارد شما در تمام انجیل بگردید ۵۰۰ تا مسئله مربوط به زندگی مادی و معنوی در آن نیست ولی دراسلام شاید بیش از ۶۰۰ مسئله فقط در درباره مسائل بهداشتی است
نماز که یک عبادت است بیش از ۷۰۰۰ مسئله دارد آنوقت تمام عبادات اعم از نماز و غیر نماز یک گوشه ی اسلام است
روابط بین الملل ، روابط دولت با ملت ، روابط حاکمین و رعیت ، روابط بین خود مردم ، مسائل اجتماعی و ...
فقط کافی ایست روایات اجتماعی ما که در کتاب کافی ، تهذیب و تقریبا جمع آوری منظم اش در کتاب وسائل الشیعه است را ببینید بنابراین این دو را نباید خلط کرد
عقل انسان آیا به تمام نیازهای بشری احاطه دارد تا برایش قانون وضع کند
ایشان در ادامه گفت : مطلب اساسی که در این جهت باید عرض کنیم این است که عقل انسان آیا به تمام نیازهای بشری احاطه دارد تا برایش قانون وضع کند
اینجا چند مطلب است : یکی اینکه علم و آگاهی عقل بشر به همه ی نیازهای خودش است و یکی اینکه بتواند طبق نیازها قانون وضع کند ولو قانون برای دنیا باشد اما اینکه عقل بشر قدرت تشخیص همه ی نیازهای بشری را دارد تابع این است که اول عقل بشر خود انسان را بشناسد . دکتر آلکسیس کاریل اسم کتابش را گذاشت انسان موجودی ناشناخته
ایشان در ادامه افزود: دائما یک سلسله چیز هایی در ابعاد زندگی انسان کشف میشود که قبلا کسی نمیدانست پس انسان و به خصوص عقل انسان حتی به تمام خصوصیات وجودی خودش هم احاطه شناخت وعلمی ندارد که خودش را بشناسد. در این زمینه کتاب ها نوشته شده است . در روانشناسی کتاب آن سوی چهره ها نوشته شده یعنی انسان یک چهره ظاهری دارد یک آن سوی چهره دارد دیگری کتاب نوشته که انسان چه موقع خودش را می شناسد بعضی اظهارنظر کرده اند فقط بشر خودش را در شرایط استثنایی می شناسد دم مرگ یا مثلا در زندان و زیر شکنجه استقامت ها شجاعت ها اینها آنجا معلوم می شود بنابراین اینکه بگوییم بشر خودش را کاملا می شناسد این خودش اول کلام است
این مرجع تقلید در ادامه تصریح کرد : کدام انسانی است که بگوید من خودم را دقیقا می شناسم. بسیاری از افراد هستند حرف ها می زنند ادعای خدمت می کنند ادعای اینکه ما آمده ایم که بشر را به کمال برسانیم می کنند ولی وقتی به اهداف شخصی خودشان که مهمش قدرت و حاکمیت است دست یافتند بساط سلطه را مثل سایر استبدارگران اعمال می کنند یعنی اینطور هم نیست که از اول می خواسته دیگران را گول بزند ، نه، خیلی از اوقات خودش را نمی شناسد
یک انسان کناره از قدرت با یک انسان در راس قدرت کأنه دوتا انسان است ، این خودش را نمی شناخته و لذاست که پیغمبر اکرم گاهی از اوقات از قانون مقارنات استفاده می کرد و مردم را به یک چیزهایی توجه می دادند که توجه نداشتند یعنی یک مسئله ی مادی دیگری مطرح است پیغمبر اکرم از این برای آن قضیه شناخت استفاده می کرد مثلا پیغمبراکرم (ص) دید عده ای داشتند کشتی می گرفتند و وزن سنگین بلند می کردند( شبیه هارتلی که الان می زنند) وزنه های سنگینی را بلند می کردند . یک عده ای هم تماشاچی جمع بودند. پیغمبر سوال کرد اینجا چه خبر است گفتند دارند زورآزمایی می کنند ، ببینند کی قوی تر است و سنگ را بلند می کند پیغمبراکرم (ص) فرمود این زورآزمایی دلیل بر شناخت ذاتی شخص نیست قوی ترین شخص آن است که هنگام شهوات بتواند خوددار باشد یعنی این وسیله شناخت نیست
دانشمندان بزرگ عالم می گویند ما خودمان را نشناختیم
این مدرس عالی حوزه در ادامه تشریح کرد : بشر نه خودش را می شناسد و نه وسیله شناخت را دارد کسانی که ادعا می کنند عقل برای ما کافیست نمی دانم چجوری بگویم معلوم می شود که بسیار بسیار فکرشان ناقص است که فکر می کنند خودشان را شناختند . دانشمندان بزرگ عالم می گویند ما خودمان را نشناختیم
ابن سینای با آن عظمت که در ۵۴ سالگی گفت بیش از ۱۸ سالگی هیچی ندارم و در هیجده سالگی همه ی امور زمان خودش را بلد بود یک کسی به او گفت آقای ابن سینا خوبه که یک کتابی راجب به حدود اشیاء بنویسید . ابن سینای با آن عظمت گفت: اگر بتوانم چه کسی می تواند ذات اشیاء را تشخیص دهد . بشر خودش را هم در شرایط معمولی نمی شناسد باید در بوته آزمایش گذاشته بشود ، شرایط مختلفی پیش بیاید تا شناخته شود این قدم اول و فقط کسی می تواند ادعا کند که من خودم را شناختم که در تمام پستی و بلندی های زندگی قرار گرفته باشد ، در راس قدرت باشد ، خالی از قدرت باشد اگر عوض نشد می تواند این ادعا را بکند .
علی علیه السلام را می توانیم بگوییم خودش را شناخته ، روی سینه عمر بن عبدود نشست بلند شد ، فرق نکرد با ان موقعی که روی منبر حکومت نشسته هیچ فرقی نکرد این را می گویند شناخت راجب خود
این مطلب اول که اگر کسی بگوید عقل کافی است در قدم اول باید خودش را بشناسد تا بتواند برای سعادت خودش قانون وضع کند
این همه دانشمندان و برزرگان هستند که کتاب می نویسند آن سوی چهره ها ، انسان موجود ناشناخته ،چه کسی می تواند ادعا کند که من خودم را شناختم
حضرت آیت الله گرامی در ادامه تصریح کرد : حتی ما به یک قسمت مهم خودمان که قدرت اراده است ، توجه نداریم
روانشناسان کتاب نوشتند ، قدرت اراده، تملک نفس ،خویشتن داری اسم کتاب های روانشناسی است که نوشته شده یعنی شخص نمی تواند حتی این را بفهمد که چقدر قدرت دارد
الی ماشاء الله شنیدید که افرادی در مشکلات می افتند و می گویند واقعا درمانده شدیم اما پس فردا می بینید هنوز زنده اند پس معلوم می شود قدرت خودشان را نشناخته بودند خیال می کند تمام شد ،مورد دیگر کسانی که خودکشی می کنند دست به خودکشی می زنند چجوری است یعنی واقعا قدرت نداشتند این اقدام در اثرعدم شناخت است
این قدم اول ، این خودش بسط زیادی می خواهد من برای اینکه به همه سوالات برسیم کوتاه کردم اجمال قضیه آن کسی که ادعا می کند که خودم را شناخته ام معلومه که بسیار جاهل ونادان است
آیا انسان موجود جدا و بدون ارتباط به علل ومعالیل طبیعی و فوق طبیعی است یا نه علل وجودی و هستی انسان زیادند و با انسان مربوطند
ایشان در ادامه افزود : مطلب بعدی اینکه آیا انسان خودش یک موجود مستقل از همه عالم است . نه فقط از همه ی انسان ها بلکه موجود مستقل از همه ی عالم است یا اینکه انسان در ارتباط با یک مجموعه هستی و وجودی مطرح است
آیا انسان موجودی جدا و بدون ارتباط به علل ومعالیل طبیعی و فوق طبیعی است یا نه علل وجودی و هستی انسان زیادند و با انسان مربوطند
آیا کسی می تواند ادعا کند که بشر مستقل است و هیچ ارتباطی با عالم ندارد حتی اگر انسانی برود راس کوه زندگی بکند آیا با همان کوه مربوط نیست ؟
آیا به جهان دیگر مربوط نیست
به انسان های دیگر مربوط نیست
حتی به بعد عاطفی یاد پدر ومادر خودش را نمی کند یاد فرزندان خودش را نمی کند اینها همه ارتباط است
آیا کسی که می گوید عقل برای زندگی دنیا کافی است و می خواهد برای سعادت خودش قانون وعظ کند آیا می تواند خودش را بشناسد و تمام روابطش با عالم را بشناسد این معنایش این است که خودش را بشناسد عالم را هم بشناسد و بعد ارتباط خود با عالم را هم بشناسد
آیا کسی می تواند ادعا بکند که من همه ی انسان ها، را همه ی جوامع را ، فتح و جامعه را شناختم ، ارتباط جهان را با طبیعت شناختم ، ارتباط جهان را با فوق طبیعت شناختم ، ارتباط خودم را با انسان های دیگر شناختم، این باید یک آدمی باشد بسیار بی اطلاع و سبک مغز ، بسیار باید جاهل و نادان باشد که ادعا کند من به تنهایی ده تا کتاب خوانده و نخوانده نه فقط خودم را بلکه همه عالم را شناختم
ادعای فلاسفه - علل و معالیل جهان به طوری به هم پیوسته اند که یک پر کاهی را اینجا تکان بدهید روابط تاثیر و تاثر با همه عالم دارد
ایشان در ادامه افزود - از دید فلسفه ، ادعای فلاسفه و حتی دانشمندان طبیعی تجربی که به روابط جهان آشنا هستند این است که علل و معالیل جهان به طوری به هم پیوسته اند که یک پر کاهی را اینجا تکان بدهید روابط تاثیر و تاثر با همه عالم دارد برای اینکه تمام اینها عللی دارند که این علل هم به علت واحد می رسد که خالق جهان و هستی است
دیگران هم می گویند تمام چیزهایی که لااقل با ما مربوطند حداقل اینها روی ما اثر دارند و ما هم روی آنها اثر می گذاریم
آنوقت خود آنهایی که با ما مربوطند ، باز با آن طرف خودشان مربوط هستند پس یک روابط و تاثیر و تاثر متقابل با آن طرف دارد ، آن حلقه ی سومی ها با حلقه ی چهارمی ها باز روابط عللی و معلولی و تاثیر و تاثری متقابل است و همچنین تا بی نهایت
شما الان ببینید می شود گفت انسان امروزی روی کره ماه اثر ندارد رفتند کره ماه این خود تاثیر مکان و مکین است برای مریخ می خواهند یک نقشه هایی پیاده کنند
آن آقایی که یک همچین حرفی را می زند و می خواهد برای دنیا قانون وعظ کند ، مریخ را شناخته ، کره ماه را شناخته ، روابط اینها را شناخته ، شعله های آتشی که از کره خورشید به زمین می افتد ، می داند اندازه اش چقدراست، آیا تاثیر و تاثر دارد و چه قوانینی باید وعظ بشود که جلوی این سراجا وهاجا ، این شعله وری که آثاری دارد و می دانید که امواج رادیو تلویزیونی تحت ثاثیر این شعله ها قرار می گیرد ، اینها هم روی زندگی ما اثر دارند ، حداقل اطلاعات ما که از طریق رادیو تلویزیون وامواج است را تحت تاثیر آنهاست . آنوقت موثر ها یعنی آنها را شما شناختید که چه تاثیراتی درما دارند ؟
دروغ مصلحت امیز به از راست فتنه انگیز آیا همینطور است ؟
ایشان در ادامه گفت : یک چیزهایی گفته می شود که ما می توانیم خودمان قانون وعظ کنیم مهمترین قوانینی که خیلی خیلی ساده ساده است روابط اجتماعی ما است ، یکی از این روابط اجتماعی دروغ است ، همه ی عالم می گویند دروغ بداست خب اگر دروغ موجب بشود جلوی کشتاری گرفته شود و انسان هایی از کشتن نجات پیدا کنند بازهم بد است ؟
بعضی می خواهند بگویند بله دروغ مطلقا بده ، حتی در فلان رئیس جمهور آمریکا اشکال این نبود که چرا مرتکب فساد و فحشا اخلاقی شدی ، اشکال این بود که چرا در این قضیه دروغ گفتی ، می گفتی من نبودم ، می خواستی از اول بگویی من این کار را کردم آنها دروغ را مطلقا بد می دانند خب اگر راست گفتن موجب اشاعه فحشا و فساد بشود یعنی دیگران می گویند بابا فلان کس هم اینجوری است پس ما هم باید باشیم ، بازهم اینجا دروغ بداست ، اینجاست که محل صحبت می شود
آیا دروغ با توریه فرقش چی است ، می شود بگوییم توریه هم بد است ، توریه یعنی عبارتی گفتم که منظور من یک معنای درستی است آنها چیز دیگری می فهمند من هم می فهمم که انها چیز دیگری می فهمند ولی حرفی نمی زنم ، آیا این هم مثل دروغ است واقعا بداست و کلا این عبارتی که شایع شده دروغ مصلحت امیز به از راست فتنه انگیز آیا همینطور است ؟
آیا اینکه قرآن گفته والفتنه اکبر من القتل ، فتنه از قتل بدتر است ، بنابراین راستگویی هم که فتنه بیاورد از قتل بدتر می شود آیا این مسائل حل است ؟
اعمال ما موجب می شود ملکات خاصی ما پیدا می کنیم و ملکات ما تدریجا ذات ما انجام می شود
ایشان در ادامه افزود: کتاب های اخلاق که این همه کتاب راجب مسائل اخلاقی و رفتار و اعمال ما نوشته شده است و...
من با یک همچین فردی که یک همچین ادعایی را می کند یک کلمه ای دارم و آن اینکه شما این موضوع را برسی کردید که اعمال ما ذات ما را عوض می کند اصلا فکر این بحث را کردی که اعمال ما ذات ما را عوض می کند این را بزرگان فلسفه در محل خودش بحث دارند : اعمال ما موجب می شود ملکات خاصی ما پیدا می کنیم و ملکات ما تدریجا ذات ما انجام می شود بعضی از مکتب های فلسفه روز می گویند انسان خودش باید خودش را بسازد ،انسان خودش خودش را می سازد ، گاهی تعبیر می کنند انسان خالق خویشتن است یعنی با اعمال و رفتار خودش ، خودش را می سازد در فلسفه هم این مطرح است
و انّ ذا التفویض ذاتنا اقتضی اذ خمُـرت طیـنتنــا بــالملـکـه و تلـک فینا حصّلت بالحرکه لکن کما الوجود منصـوب لنـا فالفعل فعـل الله و هــو فعلنــا
اینها مطالبی است که مرحوم هادی سبزواری در همین منظومه که جزء کتاب های اولیه فلسفه است نه فلسفه ی رده ی بالا که طلبه های حوزه می خوانند اینها در آنجا مطرح است
حقیقت فعل ما اصلا چی است؟ آیا همه اش فعل خودمان است یا مبادی عالیه عالم در این فعل ها موثر هستند؟ اگر موثر هستند درجه تاثیر آنها چقدر است ،درجه تاثیر ما چقدر است، آنوقت قوانینی که ما وعظ می کنیم به همان مقدار، اختیار در قانون گذار است، به همان مقدار، اختیار در عامل و عمل کننده است ؟ شرایط اختیاری و غیر اختیاری عمل کننده تا چه اندازه و تا چه حدودی است، خلاصه اینها جهالت هایی است که مربوط به اصل شناخت است
نیاز یعنی آنچه را برای کمال نیاز داریم کمال ما چقدر است
حضرت آیت الله گرامی در ادامه تشریح کرد: انوقت شناخت وجودمان یک مطلب است، شناخت نیاز های ما مطلب دیگری است
نیاز یعنی آنچه را برای کمال نیاز داریم کمال ما چقدر است چه کسی می تواند بگوید من کمالم تا کجاست بعضی ها هم مثل شهاب الدین سهروردی می گویند انسان بی حد و مرز است لایتنهی است پس شما نیاز خود را اصلا نمی توانید بشناسید
اگر نیازهای خود را نمی توانید بشناسید چه طورمی خواهید قانون برای آن نیاز وعظ کنید می گویند انسان حد و مرز ندارد ماهیت ندارد بشر نامحدود است ، نامحدوداست یعنی ذات و ماهیت مشخصی ندارد
اینکه شنیدید در کتاب ها می نویسند که انسان حدش حیوان ناطق است این یک حد کلی و اجمالی است و الا انسان چیزهای دیگری دارد که در این کلمه گنجانده نشده و لذا گفتن تا انسان از دنیا نمی رود معلوم نیست چی است
برای اینکه ممکنه امسال گرگ است سال آینده بشود موش سال بعد بشود پلنگ ، بستگی به ملکاتی دارد که با اعمال خودمان آن ملکات را می سازیم وبا آن ذات خود را می سازیم
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
ایشان در ادامه تشریح کرد : نیاز را بخواهیم بشناسیم باید ببینیم به کجا می خواهیم برویم، آنجا کجاست، آنجا کی است ، کمال ما چیست ، اگر انسان نا متناهی است ، کمالاتش هم نامتناهی است ، نیازهایش هم نامتناهی است آیا عقل شما می خواهد برای نامتناهی قانون بسازد
واقعا شما نامتناهی را می شناسی ؟
آخر ادعا و حرف و این چیزها خوب نیست
گفت که اگر خواستی جایی رسوا نشوی از اول برو صدر مجلس بنشین ، کلمات گنده گنده هم بگو خب عده ای که عوامند یک هو جا می خورند اما آن کسانی که اهل درایتند می فهمند که تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
آن شاعر هم می گوید که ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
این خلاصه ای از این دو مطلب : پس یک باید خودمان را بشناسیم
دو چون وجود ما در رابطه با جهان است و تاثیر و تاثر متقابل دارند جهان را با همه ی ابعاد باید بشناسیم
سه اگر می خواهیم نیازهای خودمان را بشناسیم باید کمالی که متقرب و انتظارش را داریم بشناسیم
اگر گفتیم کمال لایتناهی است پس نیاز ها هم لایتنهی است و حد حصری ندارد آنوقت تازه اگر کمال لایتنهی را شناختیم و بخواهیم قانون طبق همان نیاز ها وعظ کنیم نیاز و کمالی که مجهوله بعد قانونش معلوم می شود این امکان ندارد
به قول شما دیگران دارند در تمام کشورها راحت زندگی می کنند خب بگویید ببینیم آنجاها در مجالسشان قانونشان هیچ عوض نشده ؟
از همان اول که آمریکا درست شده همان قانون روز اول است ، استبداد است یا مجالس شورا دارند، در انگلستان مجلس عوام و مجلس لردها است و معمولا در کشورها گاهی یکی دو مجلس برای کنترل قوانین است و این قوانین اگر نگم روزمره ولی سال به سال دارد عوض می شود ، عوض شدن یعنی چی ، یعنی نفهمیدن ، آنوقت کسی که خارج برایش آمال و محل آرزواست دقت نمی کند که آنها دارند دائما قانون عوض می کنند ، این عوض کردن قانون یعنی نفهمیدیم
رسانه الکترونیکی تابش کوثر - ایشان گفتن اگراسلام برای این آمده که انسان ها را خوشبخت و سعادتمند کند عده ای آمدند بدون استفاده از وحی و کلیسا زندگی خوبی دارند وضع زندگی اشان هم بد هم نیست

پاسخ حضرت آیت الله گرامی :
این کلام خیلی عامیانه است ، اولا خوشبختی را در چه چیزی می بینید
انسان فقط جسم است یا جسم و روح است یعنی انسان جنبه های روانی هم دارد یا فقط جسم است یک کسی از آمریکا آمده بود ، به من می گفت : نمی دانید آنجا چقدر تمیزند ، عروسی خودم دارم که وقتی منزل می آیم ، می گوید ای بابا باید بروی دوش بگیری دوش که می گیریم می گوید ای بابا چرا ان پیرهن قبلی را پوشیدی، بوی عرق می دهد ، گفتم حیف که تو بوی عرق را می شنوی اما بوی گناه را نمی فهمی ، بوی انحطاط را نمی فهمی ، بنیان خانواده بهم خورده است بچه دیگرعواطف پدر و فرزندی سرش نمی شود ، بچه از پدر ومادر گریزان و پدرو مادر از بچه گریزان ، ربطی به هم ندارند، اصلا زن از شوهر گریزان شوهر از زن گریزان ، مواردی را ما خودمان در جریان هستیم که زن در عین اینکه شوهر و فرزند دارد با مردان دیگر می چرد بعد مرد وقتی اعتراض می کند دادگاه حکم به نفع زن می دهد بچه هایش و ثروتش را ازاو گرفتند بعد قم آمد و از محله های پایین شهر قم یک زن گرفت وبه آمریکا رفت
آیا خوشبختی زندگی همین است که امروز بتواند پای کوبی کند ، این چه جور خوشبختی است
خوشبختی این است که هر روز یک بچه اسلحه به دست می گیرد ، عده ای را با اسلحه می کشد و همینطورهم بازهم اسلحه دست مردم است
خوشبختی این است که سیاهان بدبخت دائما تو سری خور هستند این خوشبختی است ؟
خوشبختی این است که مردم اصیل و بومی آنجا را قتل عام کردند تا خودشان بر انها مسلط شوند به این می گویید خوشبختی
خیلی انسان باید بی انصاف باشد که این همه ظلم وستم را ببیند و اسمش را بگذارد خوشبختی
ایشان در ادامه تشریح کرد : به فرض بگویید خوشبختی ، خوشبختی که با ظلم دیگران به دست آمده ،عده ای را کشتند که خودشان به روی کشته ها بنشینند و لذت ببرند ، در حالات حجاج بن یوسف یا عبد الله سفاح اولین خلیفه بنی العباس در مجلسی بود بنی امیه را باعنوان تقاص از گذشته ها ، همه ی آنها را فی المجلس قتل عام کرد بعد روی اینها قالی پهن کردند و روی اینها نشستند و غذا خوردند که هنوز بعضی از آنها زنده بودند و زیر قالیها می جنبیدند حالا بنی امیه چه بسا حق اشان بود ولی یک همچون خوشبختی که با یک همچین مسائلی است آیا به اینها می گویید خوشبختی
آنقدر سیاه های آمریکا را کشتند برای اینکه به یک جایی برسند و خوشبختی کنند
آمریکا اصل وجودش غصب و ظلم است آبی که می خورند غذایی که می خورند در حقیقت لجن ومحصول خون آن بیگناهان است
قوانینی که وعظ می کنند در رابطه از بین بردن دیگران است ویتنام چه کردند اینها
برای اینکه بتوانند از اموال آنها ارتزاق کنند در خود ایران چه کردند برای اینکه نفت ایران را ببرند
انگلیس چه کرد با ایران برای اینکه نفت ایران را ببرد
و آمریکا هم همینطور بعد از ۲۸ مرداد اینها را می گویید خوشبختی
برای اینکه یک عده ای آنجا رقصیدند و پای کوبی کردند و یک چند صباحی آواز خواندند به این می گویید خوشبختی
اگر این باشد پس ظلم ها همه اش خوشبختی است

رسانه الکترونیکی تابش کوثر می شود گفت که این خوشبختی ، خوشبختی حیوانی است تا خوشبختی انسانی ؟
پاسخ معظم له :
حیوان ها هم فکر نکنم این جوری باشند یعنی آیا حیوان ها دائما به همدیگر ظلم می کنند اگر اینجور باشد باید نسل این حیوان ها در عالم از بین رفته باشد واگر نسل حیوان ها دارد از بین می روند با انسان ها از بین می رود نه خودشان
قضیه ای که واقعیت دارد و روزنامه ها مدتی قبل نوشتند این است که کسی گفت از کنار پلنگی مکرر رد شدم و پلنگ وقتی دید من مزاحمتی ندارم هیچ کارم نداشت منتها باید بی سر و صدا رد بشوم ، یک دفعه آمدم رد بشوم که کنارم تلفن همراه بود و زنگ زد و موجب شد که این پلنگ حساس بشود و به جان من پرید که بعد در بیمارستان خوابیده بود
یک مورد دیگری هم که واقعیت است . فردی در یک تنگه ای چیزی با یک پلنگ برخورد کرد ، آن فرد از ترس خشک شد مانده بود که چیکار بکند ، پلنگ فهمید این می ترسد خودش را بند کرد به لبه ی یک دره ای که این انسان بیاید رد بشود و نترسد و این بی انصاف وقتی دید پلنگ لب دره خودش را بند کرده است آمد با چه اصراری با بیل زد زیر پنجه های پلنگ و پلنگ را انداخت ته دره او حیوان است و این انسان در حیوان ها هم معلوم نیست این طوری باشد
همان حیوان ها را باز خدا برایش قانون دارد شما آقایی که ادعای چنین حرفی را می کنی آیا حیوانات را شناختی که در رابطه بین انسان و حیوان بتوانی قانون وعظ کنی
ما فصل های زیادی در روایات داریم راجب به برخورد با حیوانات ، آداب برخورد با حیوانات ،قرآن راجب به حیوان ها هم میگوید و اذا الوجوه حشرت حیوانات هم اگر به هم ظلم کنند آنجا رسیدگی می کنیم یک همچین قانونی را آمریکا دارد انگلیس دارد
خیلی حرف های سست و بی پایه ای است و حیف است از عمر که انسان وقتش را برای این حرف ها تلف کند
رسانه الکترونیکی تابش کوثر - الان هم غربی ها جنگ مالی را تشکیل دادند و به کشورهای آفریقایی حمله کردند
معظم له گفت : الی ماشاء الله نمونه هایی بوده و است ، هنوزه که هنوزه با اینکه بردگی تمام شده است بچه های خرد سال را از جاهای مختلفی می دزدند و برای بردگی می برند
همین دیروز هم در روزنامه نوشته بود بچه های خوردسال را می برند از بعضی هایشان سوء استفاده های اخلاقی می شود و بعضی هایشان را بی هوش می کنند و اعضای بدنشان را در می آورند و می فروشند الی ماشاء الله اینها هست
اصلا کشوری به زحمت می شود پیدا کرد که ظلم به کشورهای دیگر یا به اتباع خودش یا به اتباع دیگر نکند آنوقت خورد و خوراکی که بر اساس ظلم به انسان های دیگر است کدام عاقلی به این می گوید خوشبختی
اسلام برای همه ی این زندگی قانون دارد
رسانه الکترونیکی تابش کوثر - این استاد دانشگاه در جای دیگری گفته روشنفکران بر این اعتقادند که نیازی نیست اقتصاد را با الهام از کتاب مقدس درک کنیم و به کار ببریم
پاسخ معظم له : اقتصاد هم یکی از همان مسائل قانون گذاری است بی قانون که نیست ، قانون اقتصاد هم تابع این است که خودمان و روابطمان و نیازهایمان را بشناسیم تا چه باید کرد
البته کلیسا بله قانونی ندارد ، تورات و انجیل مسائل بسیار کوتاه و کمی دارد ، در حقیقت آنها مذهب نیستند ، مذهب برای " لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا " برای برنامه زندگی است ، دنیا و آخرت از همدیگر جدا نیستند ادامه زندگی است منتها بشر پوست می اندازد توی همین دنیا یاخته ها می افتد بعد هم همه ی یاخته ها را می اندازد ، ادامه ی همان زندگی است اسلام برای همه ی این زندگی قانون دارد
خود اقتصاددان ها الان دیدند چقدر اختلاف نظر است در مسائل اقتصادی الی ماشاء الله ان نظریه مهم تقاضا وعرضه هنوز مطرح است اما الی ماشاء الله برای آن نظریه آمدند اشکال کردند قیمت گذاری ها باید بر چه اساسی باشد خود این محل حرف است
بنده یک کتاب اقتصادی دارم مربوط به سال ۴۹ است آن موقع ها امکان چاپش نبود بعد از زندان ما آخر های ۵۵ یا ۵۶ یا بعد از انقلاب چاپ شد ولی بارها چاپ شده است و نامش مالکیت خصوصی در اسلام است
ظاهرا آنجا من ده نظریه را برسی کردم که قیمت کار و کالا بر چه اساسی باید بشود
پیغمبر و اهل بیت جهت وصلشان به ذات احدیت و علم به همه ی نیازها آنها می توانند بفهمند چه قانونی باشد و چه قانونی نباشد و راه تشخیص گفتار آنها چیست ؟ مرجعیت هست و تقلید و اجتهاد والسلام
حضرت امیر فرموده قیمتی باشد که اجهاف نه به مصرف کننده و نه به تولید کننده و اگر اجهاف بود ای مالک اشتر شما خودت دخالت کن و قیمت درست بگذار
این کارها از آدم های معمولی نمی آید ، پیغمبر و اهل بیت جهت وصلشان به ذات احدیت و علم به همه ی نیازها آنها می توانند بفهمند چه قانونی باشد و چه قانونی نباشد و راه تشخیص گفتار آنها چیست ؟ مرجعیت هست و تقلید و اجتهاد والسلام
تفکیک قوا بالاتر از این هم می شود
رسانه الکترونیکی تابش کوثر - ایشان گفتن اساس جمهوری اسلامی را اصل تفکیک قوا تشکیل داده است یعنی قدرت و حکومت باید محدود باشد آیا اصل تفکیک قوا را ما از قال الباقر و قال الصادق گرفتیم

پاسخ معظم له :
این همه روایت است که قاضی باید مستقل باشد یعنی ایشان پای منبرها هم نمی رفته
حضرت امیر در آن زرهی که دعوا داشت پیش قاضی آمد و قاضی فقط به ایشان گفت یا ابالحسن حضرت فرمود چرا اینچنین گفتی ، من را با کنیه صدا زدی یعنی با احترام ، اگر با من با احترام صحبت کردی با او هم باید با احترام صحبت کنی این جریان را بالای منبرها نشنیده بوده
تفکیک قوا بالاتر از این هم می شود قانون که به حضرت علی علیه السلام مربوط نبوده این برای خدا بوده اجرای قانون دست ولی امر بوده که حضرت امیر است
اختلافات بین مردم هم دست قاضی بود که حضرت امیر اینطور اعتراض می کند که چرا احترام به من را بیش از خصم قرار دادی این تفکیک قوا نیست ؟ باید بگوییم یا ایها الذین امنو علیکم بتفکیک قوا این طوری باید بنویسد اینکه می گویم مجتهد و مرجعیت یعنی این ، هر شخص عوامی که احکام را نمی فهمد
رسانه الکترونیکی تابش کوثر – یا گفته اینکه هر چهار سال یکبار باید رئیس جمهور عوض شود

پاسخ معظم له :
شارع مقدس زمان چهار سال و هشت سال و اینها را معین نکرده است مثل اینکه خیلی از چیزهای دیگر را معین نکرده است و کلیات را فرموده است این واگذار کرده به تشخیص زمان ، الان تمام دنیا اینجور نیست که چها سال باشد یکجا چهار سال است یک جا هشت سال است یک جا شش سال است یعنی نیازها فرق می کرده که این جوری گذاشتند
یک جایی می گوید رئیس جمهور و نخست وزیر باشد یک جای دیگر می گویند رئیس جمهور و معاون باشد و یک جا می گوید فقط رئیس جمهور ، اینها همه اختلاف نظر راجب این موضوع است حالا عقل شما بیشتر است یا ژاپنی ها
ژاپنی ها می گویند امپراطور می خواهیم شما می گویید رئیس جمهور آنها می گویند ملکه می خواهیم شما می گویید نخست وزیر حال کدامیک درست می گویید این بشر را می گویید عقلش می فهمد
رسانه الکترونیکی تابش کوثر - برای قانون گذاری باید عقل و وحی را باهم ببینیم
پاسخ معظم له : عقل شکی نیست که رسول باطن خداست اما عقل همه چیز را نمیشناسد بسیاری از چیزها است که عقل می فهمد مثل خیلی از مسائل ریاضیات دو دوتا چهارتا ، برای این ما دنبال وحی نیستیم معلوم است ، بعضی از چیزها هم هست که برای ما روشن و عیان است آنجا در حوزه اجتهاد و تقلید و اینها هم نمی گنجد مثل اصل خداشناسی نه بحث تقلیدی نه اجتهاد نه مرجعیت ونه وحی و... است
مسئله ی فطرت ای است که در ذات همه ی انسان ها است حوزه ی عقل محدود است یعنی نامتناهی نیست که همه ی نیازهای خودمان را تا آینده با آن تشخیص دهیم دائما این همه دعواها این همه اختلافات این همه عوض کردن قانون ها به خاطر این است که اشتباه فهمیده بودیم این دیگر در همه ی کشور ها معلوم است
اختلاف کشور ها نشان می دهد که هرکدام یک جوری می فهمند بالاخره یک کدام از این فهم ها غلط است بله اگر ما بخواهیم بگوییم حقانیت نسبی ، نسبیت در علوم این را هیچ عقلی نمی تواند قبول کند که برای همه درسته بالاخره یکی می گه دودوتا چهارتا یکی می گه دودوتا پنج تا یکی اش باید درست باشد
لذا ما در بحث قوانین حقوقی می گوییم از مسائل حقیقی خیلی سخت تر است مسائل حقیقی مثل ریاضیات مثل فلسفه و اینها دو دوتا چهارتا است نتیجه صد در صد است اما در مسائل حقوقی همین که یک درصدی بیشتر شد به معنای صد درصد است
یکی شصت در صد شد می گوییم این قانون باید اجرا شود
زن بی حجاب بیاید خواصی دارد مرد های دیگر نگاه می کنند با کی ازدواج کنند اما یک مفاسدی دارد الی ماشاء الله که بنیان خانواده بهم می خورد منفیات و مثبتات را روی هم می ریزیم بعد آنکه بیشتر خاصیت دارد آن را انتخاب می کنیم لذا یکی از فرانسوی ها می گوید : وقتی که فکر می کنم یک مغز گمراهی به دنبال کشف ملاک قوانین ومسائل حقوقی است بر خود می لرزم ، آخر ریاضیات صد درصدی است اما مسائل حقوقی در صد ارجح است یعنی مثبتات را باید آگاهی داشته باشد منفیات را هم باید آگاهی داشته باشد بعد آن ارجح را باید بفهمد و آن را انتخاب کند
بعضی چیزها است که وحی مطلقا دخالت ندارد مثل چیز های فطری که مربوط به اصل خداشناسی است خب اصلا وحی به او کاری ندارد چون عقل می فهمد وحی هم اگر چیزی می گوید همان مطالب عقل را می گوید
بعضی قوانین است که آنها بسیار بسیار روشن است بدی ظلم هم عقل می فهمد و هم وحی می گوید بعضی چیزها را در حد کلیات شارع معین کرده مسائل جزعی اش را واگذار کرده به شرایط مختلف زمانه
هر کسی این جزئیات را می فمهمد و عقل فوق العاده ای نمی خواهد مثلا گفته است اوفو بالعقود این کلی است به قرارداد ها عمل کنید اما عقد بیمه آن موقع مطرح نبود الان مطرح شده است می بینیم تحت آن عنوان عام که شارع فرموده است تصویبش می کنیم الا ای حال تصویب قوانین زندگی تحت تاثیر قوانین عام وحیانی است
رسانه الکترونیکی تابش کوثر – پس زمانی که حضرت امام زمان (ع) ظهور کنند چون ازجهت وصلشان به ذات احدیت و علم به همه ی نیازها می توانند قوانین کامل را برای بشر مشخص کنند
پاسخ معظم له :
این جمله را مرحوم صدر المتاهلین (در شرح اصول کافی است) یک جمله ای دارد که معنایش این است مردم در زمان امام زمان عقلشان به حدی رشد می کند که نیازی به قوانین ندارند
ولی اینطور نیست این حرف اشتباه است بشر هر قدر جلو برود بالاخره بشر است فرشته که نیست اگر قوه عاقله داد قوای مخالف هم دارد و جبر هم که نیست اختیاراست لازمه ی اختیار این است که درگیری دائما هست و لازمه ی تضاد این است که غلبه دائما یک طرفه نیست و الا تضادی اصلا به وجود نمی آید گاهی این غالب است گاهی آن غالب است

انسان همانطور که قوه عاقله دارد قوای شهویه و غضویه دارد و دائما هم در داخل ارگانیزم بدن هر انسانی جنگ است
جبر هم که نیست اختیار است اگر جبر باشد نه ثوابی است و نه عقابی پس اختیار است حال در بعضی افراد عقل آنها غالب می شود و در بعضی افراد آن قوای مقابل عقل غالب می شود
شما می گویید حضرت ، حضرت می داند یعنی همان اسلام ، حضرت خلاف اسلام که نیست
صریح روایات ما این است شرع محمد مستمر الی یوم القیامه حلال محمد مستمر الی یوم القیامه حرام محمد مستمر الی یوم القیامه این هم که قطعی است بنابراین حضرت یعنی اسلام زمان های دیگر هم قانون ناقص است هم اجرای قانون قانون ناقص است چون امام زمان ظهور نکردند اجرا ناقص است چون معصوم راس کار نیست اجرا هم که دست خود حضرت است و هم قانون حل می شود چون قانون خدا و اسلام است الان هیچ مرجعی نمی توانم بگوید اینکه من می گویم عین اسلام است برای اینکه در فتوا ممکن است مجتهد اشتباه کند

نتیجه گیری رسانه الکترونیکی تابش کوثر –
1- برای اینکه عقل بشر قدرت تشخیص همه ی نیازهای بشری را داشته باشد تابع این است که اول عقل بشر خود انسان را بشناسد . در این زمینه کتاب ها نوشته شده است دکتر آلکسیس کاریل اسم کتابش را گذاشت انسان موجودی ناشناخته . در روانشناسی کتاب آن سوی چهره ها است . دانشمندان بزرگ عالم می گویند ما خودمان را نشناختیم . پس عقل بشر از شناخت کامل خود انسان معذور است
۲- آیا انسان موجودی جدا و بدون ارتباط به علل ومعالیل طبیعی و فوق طبیعی است یا نه علل وجودی و هستی انسان زیادند و با انسان مربوطند . این معنایش این است که عقل بشر خودش را بشناسد ، عالم را هم بشناسد و بعد ارتباط خود با عالم را هم بشناسد
۳- انوقت شناخت وجودمان یک مطلب است، شناخت نیاز های ما مطلب دیگری است نیاز یعنی آنچه را برای کمال نیاز داریم شهاب الدین سهروردی می گویند انسان بی حد و مرز است لایتنهی است پس شما نیاز خود را اصلا نمی توانید بشناسید زیرااگر انسان نا متناهی است ، کمالاتش هم نامتناهی است ، نیازهایش هم نامتناهی است آیا عقل شما می خواهد برای نامتناهی قانون بسازد
۴- عقل شکی نیست که رسول باطن خداست اما عقل همه چیز را نمیشناسد حوزه ی عقل محدود است یعنی نامتناهی نیست که همه ی نیازهای خودمان را تا آینده با آن تشخیص دهیم دائما این همه دعواها این همه اختلافات این همه عوض کردن قانون ها به خاطر این است که اشتباه فهمیده بودیم این دیگر در همه ی کشور ها معلوم است
۵- پس ما باید قوانین را از اسلام بگیریم . اسلام برای همه ی زندگی قانون دارد و اسلام هم یعنی اهل بیت عصمت و طهارت ، پیغمبراکرم و اهل بیت جهت وصلشان به ذات احدیت و علم به همه ی نیازها می توانند بفهمند چه قانونی باشد و چه قانونی نباشد و راه تشخیص گفتار آنها چیست ؟ مرجعیت هست و تقلید و اجتهاد و السلام
۶- صریح روایات ما این است شرع محمد مستمر الی یوم القیامه حلال محمد مستمر الی یوم القیامه حرام محمد مستمر الی یوم القیامه این هم که قطعی است بنابراین امام زمان (عج) یعنی اسلام ، زمان های دیگر هم قانون ناقص است هم اجرای قانون ناقص است چون امام زمان ظهور نکردند الان هیچ مرجعی نمی توانم بگوید اینکه من می گویم عین اسلام است برای اینکه در فتوا ممکن است مجتهد اشتباه کند ، اجرا ناقص است چون معصوم راس کار نیست اما در زمان ظهوراجرا هم که دست خود حضرت است و هم قانون حل می شود چون قانون خدا و اسلام است و این قانون در زمان ظهور هم لازم است زیرا انسان همان انسان است و قدرت اختیار دارد . انسان همانطور که قوه عاقله دارد قوای شهویه و غضویه دارد و دائما هم در داخل ارگانیزم بدن هر انسانی جنگ است جبر هم که نیست اختیار است اگر جبر باشد نه ثوابی است و نه عقابی پس اختیار است حال در بعضی افراد عقل آنها غالب می شود و در بعضی افراد آن قوای مقابل عقل غالب می شود پس اصل قانون در زمان ظهورهم لازم است
۷- بعضی چیزها است که وحی مطلقا دخالت ندارد مثل چیز های فطری که مربوط به اصل خداشناسی است نه بحث تقلیدی نه اجتهاد نه مرجعیت ونه وحی و... است مسئله ی فطرت ای است که در ذات همه ی انسان ها است خب اصلا وحی به او کاری ندارد چون عقل می فهمد وحی هم اگر چیزی می گوید همان مطالب عقل را می گوید بسیاری از چیزها است که عقل می فهمد مثل خیلی از مسائل ریاضیات دو دوتا چهارتا ، برای این ما دنبال وحی نیستیم معلوم است بعضی قوانین است که آنها بسیار بسیار روشن است بدی ظلم هم عقل می فهمد و هم وحی می گوید بعضی چیزها را در حد کلیات شارع معین کرده مسائل جزعی اش را واگذار کرده به شرایط مختلف زمانه
هر کسی این جزئیات را می فمهمد و عقل فوق العاده ای نمی خواهد مثلا گفته است اوفو بالعقود این کلی است به قرارداد ها عمل کنید اما عقد بیمه آن موقع مطرح نبود الان مطرح شده است می بینیم تحت آن عنوان عام که شارع فرموده است تصویبش می کنیم الا ای حال تصویب قوانین زندگی تحت تاثیر قوانین عام وحیانی است
۸- در غرب و آمریکا بنیان خانواده بهم خورده است بچه دیگرعواطف پدر و فرزندی سرش نمی شود ، بچه از پدر ومادر گریزان و پدرو مادر از بچه گریزان ، ربطی به هم ندارند، اصلا زن از شوهر گریزان شوهر از زن گریزان ، مواردی را ما خودمان در جریان هستیم که زن در عین اینکه شوهر و فرزند دارد با مردان دیگر می چرد بعد مرد وقتی اعتراض می کند دادگاه حکم به نفع زن می دهد بچه هایش و ثروتش را ازاو گرفتند بعد قم آمد و از محله های پایین شهر قم یک زن گرفت وبه آمریکا رفت آیا خوشبختی زندگی همین است که امروز بتواند پای کوبی کند ، این چه جور خوشبختی است خوشبختی این است که سیاهان بدبخت دائما تو سری خور هستند این خوشبختی است ؟ خوشبختی این است که مردم اصیل و بومی آنجا را قتل عام کردند تا خودشان بر انها مسلط شوند به این می گویید خوشبختی خیلی انسان باید بی انصاف باشد که این همه ظلم وستم را ببیند و اسمش را بگذارد خوشبختی - به فرض بگویید خوشبختی ، خوشبختی که با ظلم دیگران به دست آمده ،عده ای را کشتند که خودشان به روی کشته ها بنشینند و لذت ببرند
۹-تفکیک قوا بالاتر از این هم می شود قانون که به حضرت علی علیه السلام مربوط نبوده این برای خدا بوده اجرای قانون دست ولی امر بوده که حضرت امیر است اختلافات بین مردم هم دست قاضی بود که حضرت امیر اینطور اعتراض می کند که چرا احترام به من را بیش از خصم قرار دادی این تفکیک قوا نیست ؟ باید بگوییم یا ایها الذین امنو علیکم بتفکیک قوا این طوری باید بنویسد اینکه می گویم مجتهد و مرجعیت یعنی این ، هر شخص عوامی که احکام را نمی فهمد
۱۰- لطفا پس از مطالعه یا شنیدن متن نظرات و سوالات خود را از طریق بخش نظرات یا تماس با ما در اختیار ما بگذارید با تشکر رسانه الکترونیکی تابش کوثر
کد مطلب: 2378
 


 
چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
۱۶ شوّال ۱۴۴۰
19 June 2019