رسانه الکترونيکی تابش کوثر - آخرين عناوين درس های زندگی :: نسخه کامل http://tabeshekosar.ir/DARS Fri, 22 Sep 2017 13:26:20 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://tabeshekosar.ir/skins/default/fa/yazahra96/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط رسانه الکترونيکی تابش کوثر http://tabeshekosar.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام رسانه الکترونيکی تابش کوثر آزاد است. Fri, 22 Sep 2017 13:26:20 GMT درس های زندگی 60 ماجرای گرایش فرزند نجف دریابندری به اسلام و امام خمینی http://tabeshekosar.ir/vdcewe8n.jh8e7i9bbj.html به گزارش تابش کوثر، نادر طالب‌زاده در ششمین قسمت از راز فرزند نجف دریابندری را میزبانی کرد. آرش دریابندری پسر مترجم نامدار و صاحب سبک ایرانی، معکوس حرکت پدر حرکت می‌کند. او مترجمی است که طی این چند سال متون و آثار اسلامی و شیعی را به آمریکایی سره و بومی بازمی‌گرداند. آرش که از یک سالگی به آمریکا فرستاده می‌شود در واقع زبان مبدائش آمریکایی – انگلیسی و زبان مقصدش فارسی است. طالب‌زاده و دریابندری در این برنامه از وضعیت ترجمه آثار ایرانی به زبان‌های خارجی و صدور معارف دینی شیعی به خارج از کشور سخن گفتند. در میان حرف‌ها نام یک نفر در این میان می‌درخشید و آن هم کسی نبود جز، استاد دکتر حامد الگار. نویسنده و مترجم بزرگ آمریکایی که از وقتی به امام خمینی رسید همه چیز را تغییر داد. متن مشروح این جلسه را در ادامه می‌خوانید؛ طالب‌­زاده: بحث ما دربارۀ چگونگی ترجمه و نشر و صدورِ مفاهیمِ عقیدتیِ انقلاب اسلامی است، نشر شیعه، در خارج از کشور، چه کسی عهده­ دار این کار است؟ و چه کسی این کار را انجام می­‌دهد؟ یک نفر که این کار را انجام می­دهد آقای «آرش دریابندری» است. شما سیر خاصی داشتید در غرب بزرگ شده­ اید و چند سال است به ایران برگشتید و الان کتا­ب­‌های شما روی میز است، 9 تالیف و باقی هم ترجمه، این کمبود یکی از بحث­‌های ماست اینکه زبان درستِ انگلیسی ترجمه شد که وقتی یک استاد دانشگاه مثلا دانشگاه مک‌گیل دارد این را می­‌خواند، بنشیند و بخواند و هیچ لغزشی در ترجمه نباشد و درست باشد. این یعنی یک انسانی که خودش دنبال حقیقت است، این متون را بتواند از فارسی به انگلیسی ترجمه کند کسی که از یک سالگی در غرب بزرگ شده است، این کار اصلی است که شما انجام دادید، اولاً این کمبود که ما این را در ایران نداریم و بعد شما کسی را آنطور که باید نمی­‌شناسد و شما چند سال است که به ایران برگشتید ولی من می‌­دانم در این زمینه چقدر کم داریم و وقتی من این کتاب را برمی­‌دارم و از همان تیترش نگاه می­‌کنم، از تیتر گرفته تا عکس روی جلد وقتی باز می­‌کنم متن باید گیرا باشد، باید ادبیات انگلیسی باشد نه ترجمه، این ادبیات چیزی است که ما کم داشتیم در این زمینه شما زحمات زیادی کشید. شما ابداع­ کننده ادبیات جدیدی هستید در انگلیسی برای ترجمۀ فقهی شیعی که من ندیدم هیچ کس وارد این موضوع شود. دریابندری: موضوع خیلی بزرگی است. الان در ایران روند معمول ترجمۀ معکوس است یعنی مترجم زبان مادری­اش نیست، یعنی زبانی که ترجمه می‌­کند زبان مادری­اش نیست و این غلط است، نه تنها این بلکه اکثر کارهایی که ترجمه معکوس می‌­شود ـ حالا من زبان­‌های دیگر را نخواندم ـ اما انگلیسی‌­شان ضعیف است و به نظر من تمام پول­‌هایی که برای این کار خرج می­‌شود به درد بچه مسلمان‌‌های آن طرف می­‌خورد چون آنها بالاخره آن شوق و عشق به اسلام را دارند و با این اشکال­‌ها کنار می­‌آیند تا چیزی دستگیر آنها شود چون فارسی و عربی و ترکی بلد نیستند و فقط انگلیسی بلد هستند و چیز زیادی آن طرف نیست و چیزهایی هم که وجود دارد یا آکادمیک است و موضع­‌گیری­‌های خودش را دارد مثلاً آبجِکتیو یا مثلاً صوفی­گرایانه است. مکتب اهل­بیت آنجا واقعاً خیلی خیلی کم است که ترجمۀ خوب شده باشد مثلا در دهه 70 چیتیک و سیدحسین نصر چند کار از علامه طباطبایی ترجمه کردند، ارشاد شیخ مفید را ترجمه کردند مثلاً چیتیک اکثر کارهایش در حوزۀ ابن­ عربی و صوفی و رومی که به مکتب اهل­بیت کاری ندارد. طالب­ زاده: شما یک کتابی «ولایت­ فقیه آیت­ الله جوادی­ آملی» را ترجمه کردید و من یادم است دو سه نفر از آمریکایی‌­هایی که در کنفرانس افقِ نو بودند، مایکل جونز که یک کاتولیک خیلی جدی است... دریابندری: بخش اولش را در مجله­‌شان چاپ کرد، جنگ­‌های فرهنگی. طالب‌­زاده: آدمی در حدِ مایکل جونز که کتاب­‌های زیادی دارد، کتاب مرجع در مورد مسائل مختلف در آمریکا دارد را هم نمی­‌گذارند در رسانه­ه‌ای اصلی بیایند و خیلی دیده شوند؛ ولی بعدها مشخص می‌‌شود اینها چه کسانی هستند یا مثلاً آقای بَرت. اینها با ترجمه‌­های شما و تالیفات شما من شاهدش بودم و تاثیر داشته است، همینطور حضور شما در این حوزه در کنفرانس­های افق نو در بحث محتوایی، ما تمام اساتیدِ درجۀ یک آمریکا و اروپا دعوت می‌­کنیم به کنفرانس و آنها را هم در ایران نگه می­داریم تا مدتی در ایران باشند، شما بحث محتوایی این کنفرانس را اغلب به عهده گرفتید. مقدمۀ سخنرانی شما در افق نو دو هفته پیش بود که ما باید در ایران کسی را داشته باشیم که وقتی چند استاد نشستند و خبرۀ رشته ­شان هستند بتواند به زبان خودشان درباره فقه شیعه صحبت بکند و نلغزد و در عین حال عقبه‌­ای داشته باشد. دریابندری: متنی که من آنجا خواندم،در یکی دو مجله هم چاپ شد. کرسنت اینترنشنال چاپ شد که برای محمدالعاصی و جنبش سنی‌هایی که طرف انقلاب را دارند. این عصارۀ تحقیق من در این 5 سال دربارۀ ولایت­ فقیه است که من اینجا دارم توضیح آن را می‌­دهم. مانند یک مقدمه دربارۀ اختلافِ بین انسان­شناسی و خداشناسی و کیهان­شناسی اسلامی که اینها یک ارزش­هایی را دارند و این را مقایسه می‌­کنم با کیهان­شناسی و خداشناسی غربی ماتریالیست و یکی از مسائلی که همیشه در این بحث­‌ها وجود دارد این است که این دو را با هم مقایسه می­‌کنند. در حالی که ما در اسلام کسی قائل به وجود خداست و قائل به اینکه خدا یک مشیتی و شریعتی دارد و این را برای انسان تکلیف کرده است طبیعتاً آن نظامِ سیاسی اینکه در چنین امتی باشد خیلی متفاوت خواهد بود با نظام سیاسیِ یک ملتی که اصلاً به خدا اعتقاد ندارند یا چارچوب قانون اساسی برای این ارزش قائلی نیست. بعد در کلیپ دوم نتیجه‌­گیری می­‌کنم که این نظام سیاسی که ولایی باشد. طالب ­زاده: اصلاً چرا این ولایت­ فقیه را برای غربی­‌ها توضیح داد؟ یعنی ولایت­ فقیه یک چیز جدید است و غربی­‌ها آشنا نیستند؟ اولاً ترجمۀ درست کتاب آیت­ الله جوادی­ آملی خیلی مهم است. من یادم است الکس دوگین با شما یک نشستی داشت وقتی می­‌رفتید قم و دوگین روس مسیحی ارتدوکس داشت این کتاب را می­‌خواند و برای او مهم بود این چیست؟ از زبان یک عالم بزرگ باید این یک ترجمه درست باشد و تا بتواند این مفهوم برساند. تمام کسانی که در این کنفرانس‌­ها بودند اصلِ غذا و خوراکی که ما باید به آنها بدهیم اینجا از چه ساخته شده است؟ و چه چیزی از آن قابل صادر شدن است و آن چیزی که آن را نگه می­­‌دارد و ستونش کجاست برمی­‌گردد به همین و چه کسی می­‌خواهد این مفهوم را به انگلیسی ترجمه کند؟ دریابندری: ولایت ­فقیه به نظر من و خیلی افراد درست است که یک مضمون نو و تازه‌­ای است ولی در عین حال ما اعتقاد داریم قدیمیِ خود اسلام است. چون مثلاً پیغمبر وقتی مکه را فتح کردند یک ولی آنجا قرار دادند که آنجا که تلفن و فکس وجود نداشت، یکی باید آنجا را اداره می­‌کرد؛ برحسب ارزش‌های اسلامی نه برحسب ارزش­های جاهلیت. او یک ولی بود و طبعاً فقیه هم بود یعنی فقه داشت. برای همین است که چیز جدیدی نیست، چیزی که جدید این است که به خاطر ایران 700 سال سنی بوده، بعد 500 سال بعد شیعه شد، بعد از قاجار و پهلوی شرایط طوری شد مردم چون دیدند دین­شان دارد از بین می­‌رود و به خاطر شرایط مدرنیته و اینطور چیزها و رشد تفکر سیاسی مردم به حدی رسید که هم لازم بود چون هم اسلام داشت از بین می­‌رفت و هم اینکه مردم استقبال کردند از این لحاظ جدید است یعنی اجرای آن جدید است. طالب ­زاده: کتاب «ریشه‌­های عقیدتی اسلام ولایی» هم پرفسور آنتونی هال، هم پِپه اسکوبار و مایکل جونز پشت آن مطالبی گفتند البته خیلی جالب است در این سال‌ها در این کنفرانس فرصت شد شما آدم­هایی که در مورد اسلام و در مورد ایران و در مورد حقیقت ایران سوال دارند من یک نفر را داشته باشیم که این را توضیح بدهد، یعنی با زمان مادری توضیح بدهد. دریابندری: این کتابی بود که من شروع کردم. مقدمۀ این کتاب ترجمۀ کتاب آقای آیت­ الله جوادی­ آملی را نوشتم و وقتی این کتاب را شروع کردم. فکر می­‌کردم 30 صفحه یا 50 صفحه بتوانم مقدمه را بنویسم، چون باید یک پلی می­‌ساختم بین مخاطب خارجی و مخاطبی که کتاب آیت­ الله جوادی برای او نوشته شده بود که طلاب حوزه در سطح خارج فقه و اصول هستند. وقتی شروع کردم به نوشتن مقدمه دیدم تمام واژه­‌های کلیدی که لازم است برای این مقدمه اصلاً به انگلیسی گفته نشده است مثلاً امامت درست از نقطه­ نظر اسلام ولایی، عصمت، ولایت، حجت، نبوت توضیح داده نشده است از همه مهمتر توحید. یعنی شما بخواهید اسلام ولایی را بشناسید، ولایت­ فقیه را بشناسید، 7 مرحله است. یعنی ابتدا شما باید توحید را بفهمید. یعنی اول متوجه شوید خدایی وجود دارد. توحید الوهیت بعد توحید ربوبیت یعنی خدا نه تنها که وجود دارد بلکه یک اراده­ ای دارد و این اراده را از راه پیغمبران به انسان منتقل کرده است، خلاصه هر کدام از اینها یک فصل شد و یک کتاب شد. طالب­ زاده: شما از یک پس­ زمینۀ خیلی جالبی می­‌آیید که به نظرم ارتباط دارد با این کتاب‌ها و خوب است بیننده بداند مادر شما اصالتاً از ارمنستان هستند و مسیحی بودند خدا رحمتش کند خانم جانت لازاریان که دو جلد کتاب داشتند که من سال‌های آخر این کتاب را دیدم در مورد بزرگان ارامنه در ایران، که خیلی جالب بود و بعد شما آقای نجف دریابندری که یکی از بهترین نویسندگان و مترجمان ایران هستند و از قدیم تا الان همه اهل هنر او را می­‌شناسند، یک چنین پس­ زمینه‌ای به نظر من خیلی جالب است و عجیب است که می‌­رسد به جستجوی شما، شما در آمریکا به این جستجو رسیده ­اید. یکی از کسانی که در این جستجو به شما کمک کرد به عنوان یک استاد پرفسور حامد الگار بود در دانشگاه کالیفرنیا، یک مقدار درباره ایشان بگویید. دریابندری: من سال 1993 یعنی 24 سال پیش به اسلام گرایش پیدا کردم. چون همانطور که می‌­دانید اصلاً من خارج بزرگ شدم و در مورد اسلام چیزی نمی‌­دانستم. به هر حال در تابستان سال 93 به اسلام اعتقاد آوردم و پاییز همان سال در دانشگاه برکلی قبول شدم البته آن زمان می­‌خواستم فلسفه بخوانم که یک کلاس هم با استاد الگار برداشتم که کمتر از دو هفته من استادم را تغییر دادم و کلا­س­‌های فلسفه را راپ کردم و آمدم در دپارتمان استاد الگار و شاگرد ایشان شدم. ایشان انگلیسی‌­الاصل هستند و در 19 سالگی در دانشگاه کمبریج مسلمان شدند و بعد یک دانشجوی استثنایی بودند. 10 زبانِ دنیا را کاملاً مسلط هستند و به همین دلیل بعد از اینکه دکتری خودشان را از دانشگاه کمبریج گرفتند فوری دانشگاه برکلی ایشان را گرفت و از آن زمان سال 65 میلادی در آنجا درس می­‌دادند که 25 سال سنی بودند زمانی که من شاگرد ایشان بودم سنی بودند که همان زمان اتفاقاً با دکتر چمران و بچه­‌های ایرانی آنجا خیلی رفت و آمد داشتند و بالاخره زمانی که من آنجا بودم شیعه شدند.شیعه شدن ایشان عوامل مختلفی دارد مثلاً قبل از انقلاب ایشان رفته بودند خدمت امام در پاریس. فکر می‌­کنم تنها کسی بودند که کتباً انقلاب اسلامی ایران را یکسال و نیم قبل از وقوعش پیش­بینی کرده بودند. به خاطر ملاقات با امام و اسلام آوردن ایشان و تخصص­‌شان در اسلام، یعنی یک از عوامل شیعه شدن ایشان سه کتاب از استاد لاری ترجمه کردند، توحید و نبوت و امامت که فکر می­‌کنم کتاب امامتش بی ‌تاثیر نبود بعد خود امام از همه مهمتر و بعد یک کتابی هم در سال 1997 چاپ شد به نام «جانشینی حضرت پیغمبر» برای استاد شرق­ شناس آکسفورد است که آلمانی ­الاصل است، کتاب خیلی مهم و خوبی بود البته آن هم خارج از اشکال نیست ولی روی او خیلی تاثیر گذاشت و یکی از دلایلی که گفتند این بود. جالب­‌ترینش این بود، یعنی من از دوستم برای اولین ­بار شنیدم که استاد دارد نماز شیعه می­‌خواند. دفعه بعد او را دیدم پرسیدم استاد شنیدم شما نماز شیعه می­‌خوانید درست است؟ گفت بله، گفتم چطور؟ گفت الان من چند شب است دارم خواب می­‌بینم نماز شیعه می­‌خوانم[می­خندد] طالب ­زاده: آقای ایزدی می‌­خواستم از شرایط شما بپرسم وقتی مصاحبه با آقای الگار در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی گرفتید. ایزدی: ما قرار بود یک پروژه­ای را برای شما انجام بدهیم با تعدادی از اساتید مصاحبه بگیریم یک کنفرانسی بود در سانفرانسیسکو که نزدیک برکلی بود و من در آن شرکت می­‌کردم چند نفر از اساتیدی که در آن اطراف زندگی می‌­کردند در لیست مصاحبه‌­ها بودند، استاد الگار بود، مایکل پرنسی بود که اخیراً هم یکی از کتاب­های او در ایران ترجمه و چاپ شد، خدمت آقای الگار زنگ زدیم و ایشان را من از قبل می‌شناختند و با ایشان مرتبط بودم و استقبال کردند و خدمت ایشان رسیدیم. دو جلسه حدود 3 ساعت از ایشان ویدیو گرفتیم و وقت گذاشتند برای ما که خیلی آموزنده بود، ایشان شخصیت ویژه­ ای هستند، خودش شیعه شدنش را در آن ویدیوها توضیح می­‌دهد یک مقدار توضیحات بیشتری را می‌­گوید. ایشان درباره نقش امام یک نکته‌ه­ایی در زندگی خودش دارد. من در مورد امام و شیعه شدن­شان سوال کردم، من از ایشان پرسیدم شما چطور شد که شیعه شدید؟ ایشان یک داستانی را تعریف کرد از سفرش به ایران زمانی که خیلی جوان بودند و تجربه‌­ای که در ایران داشته و یک اتفاق خاصی که در آن سفر رخ داده بود این بود که ایشان در شهر اصفهان به عنوان توریست شاید حدود 50 سال پیش داشته قدم می­‌زده و راه می­‌رفته، بند کفشش پاره می­‌شود می‌­رود پرس و جو می­‌کند که کفاشی اینجا کجاست و یک بندی از آن کفاش می‌­خرد و پولی می­‌دهد و حرکت می‌­کند روز بعد که از همان مسیر داشتهبه هتل برمی‌گردد و می­‌بیند یک فردی از دور دوان دوان دارد ایشان را صدا می­‌کند و به سمت او می­‌آید ایشان هم تعجب می­‌کند چون غریبه و مسافر بوده و کسی را در اصفهان نمی­‌شناخته، تعجب می‌­کند چه کسی دنبال اوست! می­‌بیند همان کفاش است و یک مقداری پول از آن مبلغی که ایشان داده بوده باقی مانده و ایشان توجه نکرده و باقی پولش را گرفته و برگشته. این اتفاق برای ایشان خیلی جالب بوده که این کاسب چقدر دقیق بوده در محاسبات دخل و خرجش و چقدر دقیق بوده که اگر اشتباهاً کسی باقی پولش را نگرفته این پول را به آن فرد برگرداند، می­‌گفت من این تجربه را هیچ وقت در انگلیس نداشتم و این تجربه را در اصفهان داشته و یک خاطرۀ خوب در ایران در ذهنش است، سالها هم مطالعه می­‌کرده هم تاریخ ایران را و هم کتاب می­‌خوانده و هم پژوهش می‌­کرده است. این قضیه می­‌گذرد تا اینکه خواب حضرت امام را می‌­بیند، می­‌گوید من شبی خواب حضرت امام را دیدم آنجا امام در خواب لبخندی به ایشان می­‌زند و به ایشان می­‌گوید شما شیعه هستید، آقای الگار هم می‌­گوید نه من شیعه نیستم، بعد ایشان تعریف می­‌کند می‌­گوید دوباره امام لبخند می­‌زند می‌­گوید نه شما شیعه هستید و ایشان از خواب بلند می­‌شود و متوجه می­‌شود باید شیعه باشد. نکته‌ه­ای که امام گفتند حتماً درست است و تصمیم می‌­گیرد به مکتب اهل­‌بیت(ع) رجوع بکند، در آن سالها هم ایشان مطالعه زیاد داشته و ترجمه­‌هایی از فارسی داشته و شاید بیشترین خدمت را ایشان در حوزۀ معارف انقلاب اسلامی داشتند، کتابی که اوایل انقلاب از ایشان منتشر شد «اسلام و انقلاب» که سخنرانی‌­های حضرت امام قبل از انقلاب و ابتدای انقلاب بود خیلی تاثیر گذاشت و ایشان از چهره­‌هایی است که واقعاً چهرۀ ماندگاری است و حیف است که ایشان الان مقداری بیمار است و خواهش می­‌کنیم مردم در این شب­های ماه رمضان برای سلامتی ایشان دعا بکنند. طالب ­زاده: من یکبار تلفنی با حامد الگار صحبت کردم تحت تاثیر ادبیات ایشان بودم. شما در سلوکی خودتان داشتید مادر مسیحی بود و پدر مسلمان بود و بعد شما در این خلاء بالاخره رفتید سراغ معنا یعنی به معنا رسیدن نیاز به استاد و اساتیدی دارد که به آدم کمک بکنند و آدم مستقر شود و شما آمدید ایران که بمانید و نیامدید که بروید جای دیگر. غربی­ها الان به کجا می­رسند و در چه وضعی هستند؟ چگونه است چیزی به ته رسیده؟ دریابندری:  500 سال است که کاتولیک شکست خورده است یعنی از سال که1054 شکاف بزرگ بین ارتدوکس‌­ها و کاتولیزم، هزار سال گذشته است و 500 سال بعد از آن یک شکاف بزرگ دیگری اتفاق افتاد که این پروتستان‌­ها به نظر من راه­شان را کاملاً گم کردند یعنی هیچ کدام از آنها اجماعی دربارۀ اصول دین خودشان ندارند بعد کاتولیزم هم بر اثر نشست واتیکان2 در سال 1958 تا 62 چند سالی طول کشید تا بتوانند نتایج‌­شان را چاپ بکنند، بعد از آن نشست اینها ملحق شدند به همان طرز فکر و اشتباه پروتستان­‌ها که هیچ بنایی برای عقید­ه­ شان قائل نیستند. یعنی می­‌گویند هر کدام از عقیده ­ها اعتبارشان یکی است و تفاوتی ندارد یعنی کاملاً خودشان را از دست دادند و متاسفانه کلیسای کاتولیک هم به همین مبتلا شد و دنیای مسیحی ارتدوکس فرق دارد البته آنها بیشتر از 10 درصد مسیحیت نیستند، روسیه، ارمنستان و یونان که اکثر آنها هم اعتقاد ندارند ولی کسانی هم که دارند باز به عقیده اصیل­شان پایبند هستند. خلاصه غرب رفته است یک جایی که هیچ چارچوب فکری که درباره آن اجماعی باشد نیست و هر کسی دارد کار خودش را می­‌کند و هر کدام از آنها منافع­شان علیه منافع همدیگر است یعنی اتفاقی که بعد از انقلاب لوتر اتفاق افتاد یعنی صلح آگزبرگ سال 1615 که اینها تصمیم گرفتند نمی‌­توانند نظام امپراطوری مقدس روم را نگه دارند چون بین پروتستان­ها و کاتولیک­‌ها جنگ 30 ساله شد، اینها تصمیم گرفتند بگذارند هر کسی خودش تصمیم بگیرد که در سرزمین خودش چه بکند که الان درباره نظام نوین جهانی که صحبت می­‌کنند که نظام صلح جهانی است که اینها به اتفاق به این تصمیم رسیدند که به هیچ اتفاقی نمی‌­توانند برسند و این تزاحم فکری و تضادهای فکری و عقیدتی شده بنای آن نظام سکولار طالب­‌زاده: در چه کتابی از این صحبت کردید؟ دریابندری: آخرین کتاب من «مقدمه‌­ای به اسلام ولایی» که 60، 70 صفحه نقد تاریخ کاتالیزم است. این را یک مقاله نوشت بعد از من خواست یک عکس­‌العملی به این نشان بدهم که یک کتاب شد و یک مقدمه شد و یک نتیجه­ گیری هم به آن اضافه کردم. طالب­ زاده: غرب به غیر از سقوط اخلاقی که در رسانه‌­اش خیلی واضح است در مسائل عقیدتی هم هیچ تمرکز و وحدتی در این نیست یکی باید این را اولاً برای خودشان توضیح بدهد به نظر من کسی که امروز صاحب قطب ­نما شده است باید امروز برای آنها توضیح بدهد و من می‌­بینیم وقتی شما در کنفرانس‌ها صحبت می­‌کنید، مسیحی­ها هم دور شما جمع می ­شوند و هم کسانی که بعد مسلمان و شیعه شدند. در ایران تمرکزی برای انتشار اینها نیست یعنی من می­دانم سازمان­‌ها و نهادهایی که میلیاردی در دست­شان است اصلاً الف و ب چیزهایی که امشب می­‌گوییم را نمی‌دانند. دریابندری: بله یعنی [می­خندد] مثلاً دست روی دل من نگذارید چون واقعاً در این 5 سال حالا خوشبختانه 2، 3 نفر بودند که ساپورت کردند، دکتر حسین دیبا در بخش بین­ المللی تبلیغات حوزه علمیه قم از همه بیشتر و الان دارم با دکتر ایزدی کار می­‌کنم. اینها نمی‌­فهمند فرقِ بین کسی که انگلیسی­‌اش بومی است و آن کسی که ترجمه معکوس می­‌کند، قدر یک کسی که زبان اولش انگلیسی است و بعد مسلمان شده و بعد رفته اسلام­ شناسی خوانده است را نمی­‌دانند حتی با کمال تاسف باید بگویم یک کسی لطف کرد و واسطه شد و من رفتم با بیت آیت­ الله جوادی صحبت کردم درباره این کتاب و به ما گفتند حتی دولت بودجه ­اش را فراهم می­‌کند و به ما زنگ می‌­زنند و حق ­الترجمه این را می­‌خرند که چاپ شود و توزیع شود ولی خبری از آنها نشد. الان من چندین پروژه­­‌ بزرگ و سنگین دارم و مهمترین آنها درباره کار علامه عسگری است که یک پروژه 12 جلدی است یعنی ترجمه تالیف درباره کارهای علامه دربارۀ اصول دین که چند جلد درباره توحید است، چند جلد درباره امامت و نبوت است و من دنبال بانی هستم. طالب ­زاده: هیچ کدام از کتاب­‌های شما در ایران چاپ نشده است؟ دریابندری: فعلا نه! باز کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است. طالب­ زاده: این کمبودی که وجود دارد و نزدیک 4 دهه از انقلاب می‌گذرد نه تنها الان نیاز به ترجمه است بلکه نیاز به نشست و صحبت است، بلکه تبادل یعنی به طور جدی افراد گرسنۀ حقیقت آن طرف است که می‌­داند حقیقت را بداند که می­‌خواهد بداند رهایی و آزادی در کجاست و این مطالب هم با آن ترجمه­ های قدیم من حتی شنیدم نهج­ البلاغه را آنطور که باید و شاید ترجمه جذابی نیست. دریابندری: اصلا نیست؛ یعنی الان دو ترجمه موجود است در دنیای غرب که ترجمه افتضاحی است، ترجمه‌­های هندی و پاکستانی هستند نه تنها آن عمق مفهومش را نفهمیدند بلکه اصلاً انگلیسی آنها به درد نمی­‌خورد. البته یک ترجمه دیگری هم از نهج‌­البلاغه شده است که نامش را یادم نیست یک نفر ایرانی بود که انگلیسی آن را آقای اسماعیلی به من دادند که این ترجمه خیلی بهتر از آن دو ترجمه است که اگر فرصت شود من دوست دارم این را اصلاح کنم که یک ترجمه سومی ارائه شود ولی به هر حال باز جا دارد یک کسی مانند استاد الگار، کسی که از من بالاتر باشد به این کار برسند. این همه پول خرج می‌­کنیم ولی هنوز نهج‌­البلاغه (به درستی) به انگلیسی ترجمه نشده است. طالب­‌زاده: وظیفه سنگینی روی دوش ماست برای ارائه مفاهیم به غرب. بزرگان کار خودشان را کردند امام و شهدا و سفارشاتی که آقا داشتند ولی در عمل ما وظیفه داریم که معرفی کنیم، شمشیرزن­ها اینها هستند شبه‌­شمشیرزن نیستند، واقعی هستند. آنها را بشناسید و استفاده کنید روز قیامت باید جواب بدهیم شما که بیت‌المال را داشتید، باید خرج می­‌کردید که اسلام را معرفی می‌کردید کوتاه آمدید یا متاسفانه آنجا که قلب­‌ها باید بزرگ باشد و ما همه نباشیم، برای اینکه حقیقت باشد، آنجا اگر دو تا را با هم قاطی کنیم و آب و روغن را قاطی کنیم خراب می­‌شود. یعنی خودمان را می‌­گذاریم جلوی حقیقت و چیزی اتفاق نمی­‌افتد الان به شدت غرب نیاز دارد، یعنی واقعاً گندیده است، بیرون آن مانند یک هندوانه، سفت و محکم است ولی داخل آن گندیده است. خبری در آن نیست و از این مرحله گذشته است و شما برای اینکه اخبار و خبرها را برسانید همین کتاب­‌هاست و سیستم باید بیاید پشت کار و کمک بکند و یک اتاق فکری باشد، همه بنشینند و این انتقال مفاهیم فقه شیعه را که یک چیز خیلی مهم است یعنی مهمتر از اتم است. مهم‌تر از هر چیزی است که شما باید این را منتقل کنید. آن سانترفیوژ چیزی نیست، اصلش این است و آن چیزی که انرژی­‌زا است و هیچ چیزی مانند این دورانی که حقیقت از داخل آن بیرون می‌­آید نیست. هر کدام از این کتاب­‌های شما مفهومی دارد که باید گفته شود و از جمله این دو کتاب شما که تالیفی است که برای غرب نوشته شده است.  ]]> درس های زندگی Mon, 05 Jun 2017 07:38:45 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcewe8n.jh8e7i9bbj.html اوضاع فرهنگ خوب نیست http://tabeshekosar.ir/vdcfvjdm.w6d0yagiiw.html به گزارش مشرق، در هیاهوی آغاز و پایان برجام؛ و در تماشای طناب‌کشی جناح‌های سیاسی برای ریاست مجلس؛ و در انتظار گشایش اقتصادی صد روزه؛ به نظر می‌رسد توجهی اندک به حوزه فرهنگ ضروری باشد. حوزه‌ای که در کشاکش رویدادهای متنوع سیاسی و اقتصادی مغفول مانده و با تساهل و تسامح بیش از حد، تبدیل به دغدغه‌ای می‌شود که خواب را از چشمان رهبر انقلاب می‌رباید. بدون تعارف با در نظر گرفتن مؤلفه‌های فرهنگی انقلاب اسلامی، نگاهی هر چند گذرا کافی است تا ما را به اين نتيجه برساند كه: «اوضاع فرهنگ خوب نیست». علی جنتی مجموعه‌ای از مدیران را گرد خود نهاده که آشکارا در مسیر تضعیف ارزش‌های اسلامی گام بر می‌دارند. او یا در ضمیر خود با این مدیران همراه است و یا از این رویداد بی‌خبر؛ و ما مایلیم این‌گونه بپنداريم که بی‌خبر است. مسئولان فرهنگی دولت بپذیرند یا نپذیرند سیاست‌های فرهنگی‌شان زاویه‌ای محسوس با اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران دارد. سیاست‌هایی که دست کم آنها را در چند عنوان کلی می‌توان خلاصه نمود و ممکن است با دقتی بیشتر بتوان موارد دیگری را نیز برشمرد. شاید بارزترین نمونه آن میدان دادن به افراد بی‌لیاقت و فاسد در حوزه فرهنگ باشد. اینکه یک بهایی را به عضویت در شورای کتابخانه‌های عمومی کشور درآوریم تا او مسئول گزینش کتاب‌ها در کتابخانه‌های سراسر کشور باشد، اشتباهی قابل اغماض نیست؛ و اینکه برای همان عنصر بهایی مجلس بزرگداشت در کتابخانه ملی برگزار کنیم و با انواع ترفندها و لطایف‌الحیل رایانه‌ای نام او را در اسناد بهایی‌اش مخدوش و تصویر سند مخدوش شده را بر روی جلد نشریه رسمی کتابخانه ملی بگذاریم بیش از آنکه یک اشتباه سهوی به نظر برسد از تعمدی معاندانه با فرهنگ اسلامی حکایت دارد. آن هم از جانب مسئولی که در میان گستره وسیع سوابق امنیتی‌اش، کمترین سابقه فرهنگی را ندارد. اینکه روزنامه‌های زنجیره‌ای به بستری برای ارائه نظرات عناصر فاسد و بهایی و بدسابقه درآیند تا با ژست کارشناس و تحلیلگر اقتصادی، سیاست‌های پیشنهادی خود را در حوزه نفت و انرژی و ... به خورد مسئولان دهند نیز حاکی از همان سیاست میدان دادن به افراد بی‌لیاقت است؛ تجلیل از عباس امانت (بهایی)، غلامحسین ساعدی (عضو شورای مقاومت منافقین) در روزنامه دولتی ایران و نمونه‌های دیگری از این دست را می‌توان به تکرار دید. حتی برخی انتصاب‌های دولتی مسئولان فرهنگی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و افرادی با سابقه سوء را بر کرسی مدیریت نشانده است. از سویی دیگر با کمال تأسف مجموعه‌ای از اقدامات همسو در وزارت ارشاد ما را به این باور خواهد رساند که سیاست تطهیر و چهره‌سازی از عناصر رژیم گذشته طرفداران خاص خود را در این وزارتخانه دارد و شايد اين رويكرد را بتوان يكي از مؤلفه‌هاي وزارت ارشاد دولت يازدهم ارزيابي كرد. وقتی مجله اطلاعات اقتصادی در سکوت وزارت ارشاد برای محمدامین ریاحی وزیر کابینه شاپور بختیار بزرگداشت می‌گیرد و شماره ويژه‌اي از اين مجله را به معرفي و ترويج آثار او به عنوان يك چهره شاخص اختصاص مي‌دهد؛ یا وقتي کتاب محمد صنعتی با مجوز وزارت ارشاد به چاپ می‌رسد تا ضمن تطهیر چهره‌های رژیم پهلوی، محافل روتاری و ماسونی را انجمن‌های خیریه معرفی کند، نشانه‌های روشنی از یک انحراف فرهنگی نمایان شده است. در نمونه‌ای دیگر، کتاب «سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران» که به سفارش اتاق بازرگانی تهیه شده، با مجوز وزارت ارشاد به چاپ می‌رسد تا با قهرمان‌سازی از سرمایه‌داران رژیم پهلوی ضمن نهادینه کردن منش‌های سرمایه‌سالارانه با جعل و دست‌کاری تاریخ، آنها را افرادی نیکوکار معرفی کند که پیشرفت امروز کشور را نیز مدیون حضورشان هستیم! موارد دیگری از این دست، حکایت از روندی بیمارگونه در ساز و کار فکری و اداری وزارت ارشاد دارد که نیازمند یک بازنگری جدی از جانب مسئولان بلندپایه این وزارتخانه است. علاوه بر این وزارت ارشاد نشان داده تمایلی عجیب به بازگشت عناصر و نیروهای فراری به داخل کشور دارد. دعوت از یدالله رویایی (به بهانه جشنواره شعر فجر) و برخی دیگر از هنرمندان طاغوتی و بدسابقه، یادآور سیاست‌های فرهنگی عطاءالله مهاجرانی است. همین سیاست‌هاست که شوق بازگشت را در عباس معروفی زنده کرد و خواهان بازگشت به ایران شد؛ کسی که به گفته مسئولان امنیتی وقت، با هزینه سرویس اطلاعاتی آلمان مشغول به تدریس در مدرسه هاینریش بل بود. در این میان قرابت معنادار برخی تصمیم‌ها و افعال مسئولان وزارت ارشاد با خط خبری رسانه‌های بیگانه ما را بیش از پیش متقاعد می‌کند که این سنخ از فعالیت‌ها در خارج از مرزها سیاست‌گذاری می‌شوند و در داخل کشور روند اجرایی به خود می‌گیرند. برای مثال کافی است نگاهی بیندازیم به پيگيري مجدانه صدور مجوز براي آواز خواني بانوان از جانب مسئولان وزارت ارشاد و به‌طور همزمان خط خبری رسانه‌هایی نظیر شبکه دولتی انگلستان(BBC)، رادیو دولتی آلمان(DW) و رادیو دولتی آمریکا و... که از مدت‌ها پیش صفحات ویژه‌ای از رسانه‌های خود را به بررسی تاریخی این موضوع اختصاص داده و پرونده‌های ویژه‌ای برای زنان آوازخوان ایران و جهان منتشر و این موضوع را به عنوان یک مطالبه اجتماعی مطرح کردند. با کنار هم قرار دادن فهرست‌وار برخی اقدامات ایجابی و سلبی وزارت ارشاد شاید بتوان تصویری کلی از جهت‌گیری معکوس سیاست‌های این وزارتخانه را ترسیم کرد. بر این اساس اقدامات ایجابی نظیر حضور مسئولان وزارت ارشاد در مراسم رونمايي مجسمه «هيچ» پرويز تناولي كه به ساخت آثار ضد ديني شهره است؛ حضور بر بالين عباس كيارستمي كه ٨ سال دفاع مقدس را جنگی بی‌مفهوم خواند؛ بازگرداندن و دفن گروه زیرزمینی سگ‌های زرد در قطعه هنرمندان با حمایت ویژه وزارت ارشاد؛ فریاد و شیون مسئولان دولتی در سوگ لغو کنسرت‌ها و ... را بايد در مقابل اقدامات سلبی ديگري همچون عدم حضور مسئولان ارشاد در اختتامیه مسابقات بین‌المللی قرآن کریم؛ خانه‌نشيني غريبانه حاج فرج سلحشور و غيبت مسئولان دولتي بر بالين وي؛ تعطيلي جشنواره ضد صهيونيستي افق نو و حمايت بي فروغ از جشنواره كاريكاتور هلوكاست گذاشت تا به خوبي نشان‌دهنده جهت قطب نماي فرهنگی دولت يازدهم باشد. ناگفته پیداست که در این ساختار، افراد و جریان‌های مذهبی و متعهد روز به روز منزوی‌تر خواهند شد و گروه‌های سکولار، بی‌تفاوت نسبت به انقلاب و حتی گاهی معاند، به بهانه «سیاست جذب» پر و‌بال بیشتری می‌گیرند.س/110 ]]> درس های زندگی Wed, 25 May 2016 12:22:22 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcfvjdm.w6d0yagiiw.html سوغاتی صدام برای خرمشهر چه بود؟ http://tabeshekosar.ir/vdcc11q1.2bqii8laa2.html به گزارش تابش کوثر، جنگ تحمیلی و جنایت‌های آن بر کسی پوشیده نیست ولی اگر آن جنایت‌ها از زبان یک فرد در آنسوی درگیری روایت شود، حقانیت آن بیشتر آشکار می‌شود. سرهنگ دوم ستاد خالد سلمان محمود کاظمی خاطرات خود از حمله به خرمشهر را در کتاب «آتش و خون در خرمشهر» روایت کرده و محمدنبی ابراهیمی آن را ترجمه کرده و انتشارات سوره منتشر کرده است. بخش‌هایی از این کتاب را با هم می‌خوانیم. *دوره پیروزی! یک روز ـ دقیقاً روز دوشنبه ۱۹۷۹/۱۰/۱۷ ـ پدرم که در شهرستان کاظمین تابع استان بغداد، تعمیرکار اتومبیل بود، به من گفت: هر وقت از دانشکده نظامی فارغ‌التحصیل شدی با وساطت افرادی که می‌شناسم کاری خواهم کرد که در همین بغداد مشغول خدمت شوی. از او پرسیدم چگونه؟ گفت: استادان دانشکده نظامی برای تعمیر اتومبیل‌هایشان به محل کار من مراجعه می‌کنند، این موضوع را با آنها در میان می‌گذارم. به او گفتم: پدرجان! می‌گویند نام دوره ما «پیروزی» است و بعضی از افسران که استادان ما محسوب می‌شوند اظهار می‌دارند که آزادسازی محمره [خرمشهر] به دست شماها خواهد بود. *باید انقلاب را در نطفه خفه کنیم درباره اسرار مربوط به جنگ ایران و عراق حسن العلوی به من گفت: صدام به راننده‌اش دستور داد که از شلمچه تا خانقین را در حاشیه مرز ایران و عراق طی کند. به او گفتم: جناب رئیس برداشت شما نسبت به انقلاب اسلامی در ایران چیست؟ سکوت کرد و هیچ جوابی نداد. مجدداً همان سؤال را تکرار کردم. صدام که نگاهش را به سمت ایران دوخته بود، گفت: من این انقلاب را به رسمیت نمی‌شناسم... این انقلاب در منطقه فتنه بپا خواهد کرد. این حرکت همان‌طور که می‌دانی یک قیام شیعی است و ۶۰ درصد از مردم عراق را هم شیعیان تشکیل می‌دهند. باید تلاش کنیم این انقلاب را در نطفه خفه کنیم... . از او پرسیدم: چگونه جناب رئیس؟ جواب داد: گذشت زمان همه چیز را برای تو روشن می‌کند. *صفحات جدید تاریخ کجا رقم خورد؟ هنگامی که صدام از منطقه بصره دیدار می‌کرد، به حسن العلوی گفت: نظر تو درباره لغو قرارداد الجزایر با ایران از جانب ما چیست؟! حسن العلوی در جواب می‌گوید: جناب رئیس! نظر، نظر شماست. در واقع دیدار صدام از منطقه بصره، یک سفر مردمی برای اطلاع از اوضاع و احوال مردم آن طور که وسایل ارتباط جمعی ادعا می‌کردند نبود، بلکه دیداری بود که در بطن خود اسرار شگفت‌انگیری داشت. حسن‌العلوی می‌گوید: با خودروهای نظامی به مرز ایران در منطقه شلمچه و همچنین «کتیبان» نزدیک «الدیر» واقع در استان بصره رفتیم. طبعا این دو منطقه در هنگام حمله از مهم‌ترین محورها به حساب می‌آمدند به همین دلیل در روی نقشه علامت گذاری شدند. صدام به اطرافیانش گفت: از همین جا تاریخ صفحات جدید خود را خواهد نوشت و از همین نقطه صحنه پیکار جدید را ترسیم خواهیم کرد. *همه چیز را به آتش بکشید در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ به ما دستور داده شد به سوی مرز حرکت کنیم و وارد خاک ایران شویم. در دستور صادره گفته شده بود: همه چیز را به آتش بکشید، همه را بکشید، لازم نیست اسیر بگیرید، خانه‌ها را خراب کنید درختان را از ریشه بیرون آورید و مزارع را آتش بزنید. صدور بیانیه‌ها و اعلامیه‌های اولیه جنگ به همراه سرودها و ترانه‌هایی بود که همه در مدح و ستایش از «رهبر» بود. شفیق الکمالی آن شاعر سبک مغز در تلویزیون خطاب به صدام می‌گفت: «چهره پاک و نورانی تو مایه برکت ماست/ چون وجه‌الله از چهره تو جلال و جبروت می‌بارد» سرتیپ الشمری درباره جنایات‌ سربازان ما می‌گوید: ما کودکان، زنان و پیران را سر می‌بریدیم و گمان می‌کردیم که این کارها جزو اصول و ارزش‌های قادسیه است. ما غرق در جنایت شده بودیم و شب‌ها محور سخنان‌ ما این بود که هریک از ما چه تعدادی از مردم را به قتل رسانده است. *وفاداری به صدام با قتل و غارت من از روستاهای منوان و عریض خاطره‌ای دارم که گفتنی است: زمانی که خانواده‌های ایرانی فرار کردند و سپس نیروهای تیپ ۲۴ مایملک آنها را به تصرف خود درآوردند، سرهنگ ستاد رضی عبداللطیف مغرورانه با صدای بلند گفت: ای سربازان و ای افسران؛ ای غیرتمندان! جناب رئیس‌جمهور به شما درود می‌فرستد و این پیروزی را به شما تبریک می‌گوید و به شما اجازه استفاده از غنایم را می‌دهد. سربازان چون ملخ‌هایی که مزارع را مورد هجوم قرار دهند، حمله کردند. گروهبان تجیل مهودرالشمری فقط در پی طلا می‌گشت. ستوانیار علوان خزعل الفرج نیز به دنبال موتور دستگاه‌هایی چون یخچال و قطعات یدکی بود. هر کس در پی این بود که حرص و طمع خود را از طریق سرقت وسایل ارضا کند. می‌گفتند هر کس بیشتر غنایم جمع‌آور کند (سرقت کند) نسبت به رهبری وفادارتر است. *بریدن سرِ طرفداران امام خمینی(ره) به هر حال نیروهای ما نفوذ بیشتر به عمق خاک ایران در خرمشهر را آغاز کردند. نیروهای تیپ‌های ۲۴ و ۲۰ زرهی و ۲۶ پیاده به اهداف خود رسیدند. آنگاه خودروهای متعلق به شهرداری خرمشهر را به آتش کشیدند. همچنین نیروهای ما حملاتی را علیه نیروهای داوطلب ایرانی ترتیب دادند. من با چشمان خود دیدم که چگونه افراد طرفدار امام خمینی(ره) در خرمشهر را سر می‌بریدند. *سرنگونی انقلاب به بهانه بازپس بگیری حقوق عرب سرهنگ دوم سلمان الهیثی از من پرسید: ستوان خالد اوضاع را چطور می‌بینی؟ به او گفتم: جناب سرهنگ... روحیه ایرانی‌ها خیلی بالاست، این طور نیست؟ جواب داد: بله همین‌طور است... به خاطر اینکه آنها از حقشان دفاع می‌کنند. ـ کدام حق؟ جناب‌عالی نشنیده‌اید که رهبری ما می‌گوید باید حقمان را پس بگیریم. ـ این یک بازی است... ما می‌خواهیم رژیم جدید ایران را سرنگون کنیم. غیر از این، همه تبلیغاتی است که می‌خواهد به کمک آن افکارعمومی اعراب را فریب دهد. پس از این گفت‌وگو دریافتم که مأموریت ما خارج از چارچوب قومیت و انسانیت است و در واقع ما مجریان هواهای نفسانی شخصی هستیم که در سر سودای دیگری دارد و دچار درد و آلام خاصی است. *برای پیشرفت چند متری در خرمشهر بهای زیادی می‌پردازیم دوستم سرهنگ دوم ستاد احمد سرحان الخطیب فرمانده گردان پنجم نیروهای ویژه در این عملیات شرکت داشت. به او گفتم: چرا در این مرحله جدید هم شما شکست خوردید؟ گفت: در این باره حرف‌هایی دارم که باید فقط میان من و تو به عنوان یک راز باقی بماند و بعد ادامه داد: در سینه حرف‌های زیادی دارم، ما با لشکری از فرشتگان روبه‌رو هستیم. علی‌رغم اینکه از نظر عِده و عُده برتری با ماست، اما دچار ترس و وحشت می‌شویم، گمان می‌کنیم عرض یک ساعت شهر را تصرف می‌کنیم، اما حقیقت این است که تنها چند متری هم که پیش می‌رویم باید خون‌های زیادی به عنوان بهای آن بپردازیم... نمی‌دانم شاید ذرات شن و ماسه در آن لحظات به گلوله تبدیل می‌شوند. به خدا خودم دیدم که گلوله‌هایی از نقاط نامعلوم شلیک می‌شود. باور آسمان در کنار ایرانی‌ها با ما می‌جنگد. *گریه کودک و التماس زنان نباید مانع اجرای اوامر باشد تانک‌های الحسین به تیپ ما ملحق شدند و تیراندازی خود را به سوی منطقه آغاز کردند به نحوی که حفره‌هایی در خانه‌ها و مؤسسات ایجاد کردند که از دور پیدا بود. فرمانده گردان تانک‌های الحسین به من گفت: به ما دستور داده شده بود که شهر را گلوله‌باران کنیم و منتظر دستورات دیگری نباشیم. براساس اوامر صادره رعایت مسائل اخلاقی و انسانی نباید مدنظر قرار گیرد، مثلاً نباید گریه کودکی یا التماس زنی و یا وجود پیرمردی احساس ما را برانگیزد. طبق دستور باید همه مورد حمله شدید قرار گیرند و ما این‌گونه اوامر صادره را تمام و کمال به اجرا درمی‌آوردیم. *گلوله‌باران مسجد خرمشهر دستور فرماندهی است از جانب فرماندهی دستور داده شد که چون مسجد جامع به مرکز تجمع نیروهای ایرانی تبدیل شده است، آنجا را گلوله‌باران کنید. به فرمانده گردان دوم از تیپ ۵۰۴ سرگرد سلمان طرفه گفتم: جناب سرگرد چطور می‌شود نیروهای ما مسجد را که یک مکان دینی است مورد هدف قرار دهند. ما مدعی دفاع از ارزش‌های آسمانی هستیم. لحظه‌ای سکوت کرد و گفت: مگر حضرت رسول(ص) مسجد ضرار را ویران نکردند. از طرف دیگر حزب بعث و انقلاب در این باره دیدگاه خاصی دارند، برای حفظ ارزش‌ها باید ارزش دیگری را فدا کرد. *یک درجه تشویق افسر عراقی برای ۶۰۰متر پیشروی در خرمشهر سربازان اسلام با سلاح‌های سبک و خمپاره‌اندازهای ۸۱ و ۱۲۰ و انواع موشک‌ها به مقابله با ما ادامه می‌دادند. دوباره با فرماندهی تماس گرفتم. خودش گفته بود با او در تماس باشم. به او گفتم: حدود ۶۰۰ متر پیشروی کرده‌ایم. گفت: آفرین، زنده باشی. برای تو یک درجه تشویق درخواست می‌کنم. *تجاوز به ناموس ایرانی در ایست بازرسی در ساعت نه صبح واحدهای جدیدی از طریق سلمانیه از جهت شرق عملیات عبور را آغاز کردند و توانستند جاده اهواز ـ‌ آبادان را قطع کنند. مردم بی‌گناه این منطقه هنوز نمی‌دانستند چه بر سرشان آمده، تعداد زیادی از آنها کشته شدند و تعدادی هم اسیر شدند، جمع زیادی از این عده را زنان تشکیل می‌دادند. در آنجا اقدام به احداث ایستگاه ایست و بازرسی نظامی کردیم. سرگرد لوئی صدام تکریتی در داخل چادر مخصوصش و در بعضی از موارد داخل خودرو به زنان تجاوز می‌کرد. او دستور می‌داد تا زنان طلاهایشان را به او بدهند. این سرگرد حتی به افراد پیر و سالخورده هم رحم نمی‌کرد. *سوغاتی صدام برای خرمشهر چه بود؟ ستون‌های دود به آسمان بلند شده و به همراه آن صدای آژیر آمبولانس‌ها و خودروهای آتش‌نشانی و سر و صدای افراد در همه جا پیچیده بود، اما هیچ چاره‌ای نبود. با دست عراقی‌ها مرگ بر شهر سایه افکنده بود. مرگ و ویرانگری مهم‌ترین سوغاتی بود که ما به خرمشهر بردیم. این‌بار نیروهای ایرانی دچار تلفات سنگینی شدند. با این همه، آنها در مقابل نیروهای مجهز ما به کلیه تجهیزات پیشرفت مقاومت کردند. ما در ده روز پیشروی و مقاومت تلفات سنگینی متحمل شدیم. با این همه، هنوز موفق نمی‌شدیم خرمشهر را کاملاً تصرف کنیم، بلکه تا تقاطع المقصب جلو رفتیم. *اعدام به بهانه سربازی برای [امام] خمینی(ره) افراد مقاومت را جوانانی در حدود ۱۸ تا ۲۲ سال سن تشکیل می‌دادند، از این رو صدام حسین هنگام دیدار با فرمانده سپاه به او گفت: «نباید به جوانان آنها رحم کنی، زیرا بار دیگر برمی‌گردند و با روحیه‌ای بالاتر از گذشته با شما می‌جنگند.» بر این اساس، دستوری که درباره اسرای بسیجی و سپاهی صادر شد این بود که آنها باید اعدام و از صفحه زمین محو شوند. هنگامی که شیخ شریف اسیر شد، گفت‌وگوی زیر با وی انجام گرفت: ـ اسم تو چیست؟ ـ شیخ شریف قنوتی. ـ اینجا چه می‌کنی؟ ـ من از اهالی خرمشهر هستم و الان هم به خاطر بمباران آنجا زخمی شده‌ام. ـ ملعون می‌خواهی حرف‌هایت را باور کنیم؟ ـ شمار درباره من چه فکری می‌کنید؟ ـ تو یکی از سربازان [امام] خمینی هستی! ـ من افتخار می‌کنم که چنین باشم! ـ ما هم سر از بدنت جدا می‌کنیم و به این کار هم افتخار خواهیم کرد! او را دستگیر کردند و به فجیع‌ترین وضع اعدام کردند. این حکایت را از سربازی که به جمهوری اسلامی پناهنده شده است، شنیدم. شیخ شریف در داخل یک تانکر آبرسانی بود که به کمین نیروهای تیپ ۳۳ افتاد و گروهبان ناصر حکیم العانی که شیخ شریف را در حالی که زخمی شده بود، دستگیر کرد، فریاد می‌زد، یکی از طرفداران [امام] خمینی را اسیر کردم.س/110منبع: فارس ]]> درس های زندگی Mon, 23 May 2016 10:39:43 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcc11q1.2bqii8laa2.html