رسانه الکترونيکی تابش کوثر - آخرين عناوين سبک زندگی :: نسخه کامل http://tabeshekosar.ir/sabkezendegi Mon, 18 Jun 2018 15:47:29 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://tabeshekosar.ir/skins/default/fa/96/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط رسانه الکترونيکی تابش کوثر http://tabeshekosar.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام رسانه الکترونيکی تابش کوثر آزاد است. Mon, 18 Jun 2018 15:47:29 GMT سبک زندگی 60 ترتیل جزء ۶ قرآن کریم با صدای «عباس امام‌جمعه» http://tabeshekosar.ir/vdcee78f.jh8oni9bbj.html به گزارش تابش کوثر؛ امام صادق(ع) فرمودند: «من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه»؛ هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر) بخورد روح ایمان از او جدا مى‌شود. (من لا یحضره الفقیه، جلد ۲ صفحه ۱۱۸)در ششمین روز از ماه مبارک رمضان تلاوت ترتیل جزء ششم قرآن کریم باصدای استاد عباس امام جمعه تقدیم می‌شود.دریافت صوتمنبع:فارسر/111 ]]> سبک زندگی Tue, 22 May 2018 04:15:44 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcee78f.jh8oni9bbj.html 3 گروهی که هرگز به بهشت نمی‌روند! http://tabeshekosar.ir/vdcbswbz.rhbawpiuur.html به گزارش تابش کوثر؛ ابو هارون مکفوف مى ‌گوید: امام صادق (ع) به من فرمود:اى ابو هارون! همانا خداوند به خودش سوگند خورده که هیچ خائنى همسایه او نباشد. گفتم: خائن کیست؟ فرمود: کسى که درهمى را از مؤمن دریغ بدارد و یا چیزى از امر دنیا را از او باز دارد. گفتم: از خشم خدا به خدا پناه مى‌ برم، پس فرمود: همانا خداوند بر خودش سوگند خورده که سه دسته را در بهشت خود ساکن نکند: کسى که سخن خدا را رد کند یا سخن پیشواى هدایت را رد کند و یا حق شخص مؤمن را منع کند.مى‌ گوید: گفتم آیا از اضافه مال خود به او بدهد؟ فرمود: از جان و روانش به او بدهد و اگر مسلمانى نسبت به او از جان خود دریغ کند، از او نیست و شریک شیطان است.شیخ صدوق ره مى ‌گوید: دادن جان و روان عبارت است از: استفاده از مقام وموقعیت به هنگامى که مؤمن به کمک او نیازمند باشد و آن این است که در برآوردن نیازهاى او کوشش کند.منبع: انورطاها/111 ]]> سبک زندگی Tue, 13 Feb 2018 10:12:43 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcbswbz.rhbawpiuur.html دعا برای آرامش / ۵ دعای برتر برای آرامش اعصاب روان و رفع دلشوره http://tabeshekosar.ir/vdcgqu9u.ak9t74prra.html به گزارش تابش کوثر؛ دعا یکی از راه های ارتباط با پروردگار هستی به شمار می رود که گاهی اوقات آرامش بی نظیری را به فرد دعا کننده می بخشد. دل انسان تنها با یاد خدا آرامش می یابد. از همین رو نیز دعاهایی که برای آرامش ، اعصاب و روان در قرآن توصیه شده اند ، راهی مطمئن جهت کسب آرامش درونی و آرامش اعصاب و روان است.دعا برای رفع اضطرابدست یابی به آرامش اعصاب و روان تنها با آرامش درونی به دست می آید. همه انسان ها به خصوص مومنان می دانند که یاد خدا آرامش بخش دل ها است و به همین خاطر پناه بردن به خدا را راهی مطمئن برای رفع دلشوره می دانند.فردی که اعصاب و روان خویش را کنترل نماید ، دیگر خشمگین و ناراحت نخواهد بود. پروردگار عالم یکی از خصوصیات انسان های پارسا و مومن را "کظم غیظ" و عفو از مردم می داند و می فرماید: مومنان به هنگام عصبانیت خشم خود را فرو می برند و از اشتباه مردم در می گذرند و همانا خداوند نیکوکاران را دوست دارد.راه های معنوی رسیدن به آرامش اعصاب و روان و رفع دلشوره پناه بردن به خدا وضو گرفتن با آب سرد دور نمودن علل خشم از خود صبر پیشه کردن دعا برای آرامش یافتن نماز یاد خدا کردنبی شک دعا، نیایش، نماز ، توبه، یاد خدا و صبر از موثرترین احیاگران روح و روان انسانی است که موجب رفع دلشوره و استرس می شوند.سوره های قرآنی برای دست یابی به آرامشدعا و ذکر آرامش بخش انسان ها است. ازجمله رایج ترین دعاهای آرامش عبارتند از :۱_ "ماشاءَ الله لا حَولَ وَ لا قوّهَ اِلّا باللهِ العَلِیَّ العظیم "با نیتی صادقانه و قلبی اگر این ذکر را بگویید تاثیر زیادی در کسب آرامشتان خواهید دید.۲_ میرزا احمد آشتیانی در کتاب هدیه احمدی آورده است که علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان فرموده اند: برای رسیدن به آرامش در حالت نشسته و ایستاده دست خود را روی سینه بگذارید و چندین مرتبه آیه ۲۸ سوره رعد را بخوانید:"الذّینَ امَنوا و تَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بذِکرِ اللهِ اَلا بذِکرِالله تَطمَئِنُ القلوب " آرامش بخش ترین دعا برای آنان که به خدا ایمان دارند. حجت الاسلام صحفی در این باره روایت می کند: در اواخر عمر علامه طباطبایی از ایشان خواستم تا پیشنهادی جهت آرامش روان بدهند و ایشان فرمود دستت را در حالت ایستاده یا نشسته بر روی سینه ات بگذار و چندین بار آیه "الذّینَ امَنوا و تَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بذِکرِ اللهِ اَلا بذِکرِالله تَطمَئِنُ القلوب " را ذکر کن. معنی را می توان به صورت این که : کسانی که ایمان آورده اند و دل هایشان با یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد. خلاصه نمود. شکرگذار بودن مایه آرامش روان استدعا برای آرامش / ۵ دعای برتر برای آرامش اعصاب روان و رفع دلشوره در طول روز به تفصیل درمورد نعمت های الهی و الطاف خداوند نسبت به خود فکر کنید و شکر تمامی نعمت هایتان باشید. از پروردگار عالم و اهل بیت (ع) یاری بطلبید و با نیروی مضاعف به زندگی تان بپردازید. آگاه باشید که محبت خداوند نسبت به بندگانش توصیف ناپذیر است و نمی توان آن را محدود کرد. " اَلا بذِکرِالله تَطمَئِنُ القلوب" گواه روشنی است که وجود خدا و حس حضور او مایه آرامش بندگان است. هم چنین با خواندن دعاهای دیگر مفاتیح الجنان هم چون دعای کمیل، دعای ندبه، دعای مکارم الاخلاق، مناجات شعبانیه ، زیارت عاشورا، زیارت جامعه کبیر می توان از نگرانی ها و اضطراب ها دور شد. خواندن قرآن موجب رفع دلشوره و کسب آرامش می شود. سوره هایی نظیر احقاف هر جمعه، مداومت بر سوره های قدر،عصر و هم چنین آیت الکرسی نیز در آرامش شما بی تاثیر نخواهند بود.مداومت بر استغفار و گفتن ذکر استغفر الله ربی و اتوب الیه و ذکر لا حول و لا قوه الا با الله العلی العظیم نیز بر رفع پریشانی بسیار موثر است.دعا برای رفع و دفع ترس و وحشتحلبی روایت می کند که فردی نزد امام جعفر صادق علیه السلام رفت و گفت: زمان تنهایی وحشت زده می شوم و غم و اندوه مرا فرا می گیرد ولی در بین مردم چنین حسی ندارم. امام فرمود: در ابتدا دستت بر روی قلبت بگذار و بگو: بسم الله .بعد دستت را بر روی قلبت کشیده و ۷ مرتبه بگو:أَعُوذُ بِعِزَّةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِرَحْمَةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِجَلَالِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِعَظَمَةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِجَمْعِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِأَسْمَاءِ اللَّهِ مِنْ شَرِّ مَا أَحْذَرُ وَ مِنْ شَرِّ مَا أَخَافُ عَلَی نَفْسِی آن شخص آن چنین کرد و بعد گفت به لطف خدای متعال ترس و وحشت از من زدوده شد و به آرامش رسیدم. (بحار الانوار ج ۹۵ ص ۱۳۸)راه حلی برای آرامش روحی و سعه صدربرای افزایش حوصله و صبر خود هرشب قبل از خواب سوره مبارکه عنکبوت را قرائت کنید. هم چنین امام صادق ( ع) در روایتی فرموده است که در شگفتم برای فردی که از ۴ چیز می ترسد ، چگونه به ۴ کلمه پناه نمی برد! فردی که ترس بر او غلبه کرده است به ذکر " حسبنا الله و نعم الوکیل" سوره آل عمران آیه ۱۷۱ پناه ببرد. افراد اندوهگین به ذکر " لا اله انت سبحانک انی کنت من الظالمین " سوره مبارکه انبیا آیه ۸۷ پناه ببرند. افرادی که مورد حیله و مکر قرار گرفته اند به ذکر" افوض امری الی الله ، ان الله بصیر بالعباد" سوره مبارکه غافر آیه ۴۴ پناه ببرند. برای کسانی که خواستار دنیا و زیبایی های دنیا هستند بهتر است به ذکر " ماشاءالله لاحول و لاقوه الا بالله" سوره مبارکه کهف آیه ۳۹ پناه ببرند.بی شک همه ما انسان ها در بسیاری از اوقات زندگی خود دچار اضطراب و نگرانی می شویم و به همین جهت لازم است تا بدانیم در این شرایط باید چه کنیم. امید است با خواندن آموزه های دینی و دعاهای گفته شده آرامش به عنصری جاویدان و همیشگی در زندگیتان تبدیل گردد.منبع:باشگاه خبرنگارانر/111 ]]> سبک زندگی Mon, 12 Feb 2018 08:12:42 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcgqu9u.ak9t74prra.html تفاوت بین فقیر و مسکین/ چه زمانى زکات واجب شد؟ http://tabeshekosar.ir/vdcenp8f.jh8zpi9bbj.html به گزارش تابش کوثر؛ آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیه ۶۰ سوره مبارکه «توبه» به زکات و همچنین تفاوت فقیر و مسکین اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ ۖ فَرِیضَةً مِّنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ زکات‌ها مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع آوری) آن زحمت می‌کشند، و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام می‌شود، و برای (آزادی) بردگان و (ادای دَین) بدهکاران و در راه (تقویت آیین) خدا، و اماندگان در راه؛ این، یک فریضه (مهم) الهی است؛ و خداوند دانا و حکیم است». (توبه/ ۶۰)مصارف زکات/ زکات به چه کسانی تعلق می‌گیرد؟در تاریخ اسلام، دو دوران مشخص دیده مى‌شود، دوران «مکّه»، که همّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان در آن، مصروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ مى‌شد، و دوران «مدینه»، که پیامبر(صلى الله علیه وآله)در آن، دست به تشکیل «حکومت اسلامى»، و پیاده کردن و اجراى تعلیمات اسلام، از طریق این حکومت صالح زد.بدون شک، یکى از ابتدایى و ضرورى‌ترین مسائل، به هنگام تشکیل حکومت، تشکیل «بیت‌المال» است، که به وسیله آن نیازهاى اقتصادى حکومت بر آورده شود، نیازهیى که در هر حکومتى بدون استثناء وجود دارد.به همین دلیل، یکى از نخستین کارهایى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در «مدینه» انجام داد، تشکیل بیت‌المال بود، که یکى از منابع آن را «زکات» تشکیل می‌داد، و طبق مشهور، این حکم در سال دوم هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) تشریع شد.این آیه به روشنى مصارف واقعى زکات را بیان کرده، و به تمام توقعات بى‌جا پایان مى‌دهد، و آن را در هشت مصرف خلاصه مى‌کند:۱ ـ «فقراء»، نخست مى‌گوید: «صدقات و زکات براى فقیران است» (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ).۲ ـ «و براى مساکین» (وَ الْمَساکینِ).در این که «فقیر» و «مسکین» با هم چه تفاوتى دارند، بحثى است که در پایان تفسیر آیه خواهد آمد.۳ ـ «و براى عاملان» و جمع‌آورى کنندگان زکات (وَ الْعامِلینَ عَلَیْها).این گروه در حقیقت، کارمندان و کارکنانى هستند که، براى جمع آورى زکات و اداره بیت‌المال اسلام، تلاش و کوشش مى‌کنند، و آنچه به آنها داده مى‌شود، در حقیقت، به منزله مزد و اجرت آنها است، و لذا فقر در این گروه به هیچ وجه شرط نیست.۴ ـ «مؤلفة قلوبهم»، یعنى کسانى که انگیزه معنوى نیرومندى براى پیشبرد اهداف اسلامى ندارند، و با تشویق مالى، مى‌توان تألیف قلب، و جلب محبت آنان را نمود، لذا مى‌فرماید: «و براى کسانى که قلب‌هاى آنها الفت مى‌پذیرد و محبتشان جلب مى‌شود» (وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ).توضیح بیشتر درباره این گروه بعداً خواهد آمد.۵ ـ «و براى آزادساختن بردگان» (وَ فِی الرِّقابِ).یعنى سهمى از زکات، تخصیص به مبارزه با بردگى، و پایان دادن به این موضوع ضد انسانى، داده مى شود، و همان گونه که در جاى خود گفته ایم، برنامه اسلام در مورد بردگان، برنامه «آزادى تدریجى» است که نتیجه نهایى اش آزاد ساختن همه بردگان بدون روبرو شدن با واکنش هاى نامطلوب اجتماعى آن مى‌باشد، و تخصیص سهمى از زکات، به این موضوع، گوشه‌اى از این برنامه را تشکیل مى‌دهد.۶ ـ «براى اداء دین بدهکاران» و آنها که بدون جرم و تقصیر، زیر بار بدهکارى مانده و از اداى آن عاجز شده‌اند (وَ الْغارِمینَ).۷ ـ «و مصرف در راه خدا» (وَ فی سَبیلِ اللّهِ).همان گونه که اشاره خواهیم کرد، منظور از آن، تمام راه‌هایى است که به گسترش و تقویت آیین الهى منتهى شود، اعم از مسأله جهاد و تبلیغ و مانند آن.۸ ـ «و کمک به واماندگان در راه» (وَ ابْنِ السَّبیلِ).یعنى مسافرانى که بر اثر علتى در راه مانده، و زاد، توشه و مرکب کافى براى رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بى بضاعتى نیستند، ولى بر اثر دزدزدگى، بیمارى، گم کردن اموال خود، و یا علل دیگر، به چنین وضعى افتاده اند، این گونه اشخاص را، باید از طریق زکات، به مقدارى که براى رسیدن به مقصد لازم است بى‌نیاز ساخت.در پایان آیه، به عنوان تأکید روى مصارف گذشته مى‌فرماید: «این فریضه الهى است» (فَریضَةً مِنَ اللّهِ).و بدون شک این فریضه، حساب شده، کاملاً دقیق، و جامع مصلحت فرد و اجتماع است، زیرا «خداوند دانا و حکیم است» (وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ).البته، حکم زکات قبلاً در «مکّه» نازل شده بود، اما نه به صورت وجوب جمع آورى در بیت المال، بلکه، خود مسلمانان اقدام به پرداخت آن مى کردند، ولى در «مدینه» دستور جمع آورى و «تمرکز» آن، از ناحیه خداوند در آیه ۱۰۳ سوره «توبه» صادر گردید.آیه مورد بحث، که مسلماً بعد از آیه وجوب اخذ زکات نازل شده، (هر چند در قرآن قبل از آن ذکر گردیده است) مصارف گوناگون زکات را بیان مى کند.و جالب این که آیه، با کلمه «إِنَّما»، که دلیل بر انحصار است، آغاز شده، و این نشان مى‌دهد که: بعضى از افراد خودخواه، یا بى‌خبر، انتظار داشتند بدون هیچ‌گونه استحقاق، سهمى از زکات دریافت دارند، که با کلمه «إِنَّما» دست ردّ به سینه همه آنها زده شده.در دو آیه قبل از این آیه نیز، این معنى منعکس بود که: بعضى بر پیامبر(ص) خرده مى‌گرفتند: چرا سهمى از زکات را، در اختیار آنها نمى‌ذارد، و حتى در صورت محروم شدن از آن، خشمگین مى‌شدند، اما به هنگام برخوردارى ابراز رضایت مى‌کردند.فرق بین «فقیر» و «مسکین»در میان مفسران گفتگو است که: آیا فقیر و مسکین، مفهوم واحدى دارند، و به عنوان تأکید در آیه فوق ذکر شده‌اند؟ بنابراین، مصارف زکات، هفت مصرف خواهد بود. و یا این که دو مفهوم مخالف دارند؟غالب مفسران و فقهاء، احتمال دوم را پذیرفته‌اند، ولى در میان طرفداران این عقیده نیز، در تفسیر این دو کلمه، گفتگوهاى زیادى است، اما آنچه نزدیک‌تر به نظر مى رسد، این است که:«فقیر» به معنى کسى است که، در زندگى خود کمبود مالى دارد، هر چند مشغول کسب و کارى باشد، و هرگز از کسى سؤال نکند، اما «مسکین» کسى است که: نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است، و به همین جهت، از این و آن سؤال مى‌کند.شاهد این موضوع، نخست، ریشه لغت «مسکین» است که، از ماده «سکون» گرفته شده، گویا چنین کسى بر اثر شدت فقر، ساکن و زمین گیر شده است.و دیگر، ملاحظه موارد استعمال این دو کلمه در قرآن، که معنى فوق را تأئید مى‌کند، از جمله در این آیات چنین مى‌خوانیم: أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَة: «یا مسکین خاک نشینى را اطعام کند».وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُم: «هر گاه خویشاوندان، یتیمان و مسکینان، در موقع تقسیم ارث، حضور یابند، چیزى از آن به آنها ببخشید».از این تعبیر استفاده مى‌شود: منظور از مساکین، سائلانى هستند که گاه در این مواقع، حضور مى‌یابند.وَ أَنْ لایَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکین: «امروز هیچ مسکینى نباید در محوطه زراعت شما حضور یابد»! که اشاره به سائلان است.همچنین تعبیر به «اطعام مسکین» یا «طعام مسکین»، در آیات متعددى از قرآن، که نشان مى‌دهد: مساکین افراد گرسنه‌اى هستند که، حتى نیاز به یک وعده غذا دارند.در حالى که، در مواردى از استعمال کلمه «فقیر» در قرآن، به خوبى استفاده مى‌شود: افراد آبرومندى که، هرگز روى سؤال ندارند، اما گرفتار کمبود مالى هستند، در مفهوم این کلمه واردند، مانند آنچه در سوره «بقره» آیه ۲۷۳ دیده مى‌شود: لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ لایَسْتَطیعُونَ ضَرْباً فِی الأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ:«انفاق براى فقیرانى است که، در راه خدا گرفتار شده اند، و آن چنان ظاهر خویش را حفظ مى کنند که، جاهل از شدت عفت نفس آنان، چنین مى پندارد غنى و بى‌نیازند».از همه اینها گذشته، در روایتى «محمّد بن مسلم» از امام صادق(علیه السلام) یا امام باقر(علیه السلام)نقل کرده: از آن حضرت درباره «فقیر» و «مسکین» سؤال کردند، فرمود: الْفَقِیرُ الَّذِی لایَسْأَلُ وَ الْمِسْکِینُ الَّذِی هُوَ أَجْهَدُ مِنْهُ الَّذِی یَسْأَلُ:«فقیر کسى است که سؤال نمى‌کند، و مسکین حالش از او سخت‌تر است، و کسى است که از مردم سؤال و تقاضا مى‌کند».همین مضمون، در حدیث دیگرى از «ابو بصیر» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، و هر دو در مفهوم فوق صراحت دارند.البته، پاره‌اى از قرائن گواهى بر خلاف آنچه در بالا گفتیم مى‌دهد، ولى هر گاه مجموع قرائن موجود را در نظر بگیریم، روشن مىشود: حق همان است که در بالا گفته شد. آیا زکات باید به هشت قسمت مساوى تقسیم شود؟بعضى از مفسران یا فقهاء عقیده دارند: ظاهر آیه فوق این است که: باید زکات مال به هشت سهم مساوى تقسیم گردد، و هر کدام در مصرف خود صرف شود، مگر این که: مقدار زکات به قدرى ناچیز باشد، که نتوان آن را به هشت سهم قابل ملاحظه تقسیم کرد.اما اکثریت قاطع فقهاء بر آنند که: اصناف هشت‌گانه فوق، مواردى است که صرف زکات در آنها مجاز است، و تقسیم کردن به همه واجب نیست.سیره قطعى پیغمبر(ص)، امامان اهل‌بیت(ع) و یاران آنها نیز، این معنى را تأیید مى‌کند، به علاوه، با توجه به این که: زکات یک مالیات اسلامى است، و حکومت اسلامى موظف است آن را از مردم وصول کند، و هدف از تشریع آن رفع نیازمندى‌هاى گوناگون جامعه اسلامى مى باشد، طبعاً چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه، بستگى به ضرورت‌هاى اجتماعى از یکسو، و نظر حکومت اسلامى از سوى دیگر دارد.چه زمانى زکات واجب شد؟از آیات مختلف قرآن از جمله آیه ۱۵۶ سوره «اعراف»، ۳ سوره «نمل»، ۴ سوره «لقمان» و آیه ۷ سوره «فصلت» که همه از سوره هاى «مکّى» هستند، چنین استفاده مى شود که: حکم وجوب زکات در «مکّه» نازل شده است، و مسلمانان موظف به انجام این وظیفه اسلامى بوده اند، ولى به هنگامى که پیامبر(ص) به «مدینه» مهاجرت کرد، و پایه حکومت اسلامى را گذارد و طبعاً نیاز به تشکیل بیت المال بود، از طرف خداوند مأموریت یافت که، زکات را شخصاً از مردم بگیرد (نه این که خودشان به میل و نظر خود، در مصارف آن صرف کنند).آیه شریفه «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً...» در این هنگام نازل شد، و مشهور این است: که این در سال دوم هجرت بود، سپس مصارف زکات به طور دقیق، در آیه مورد بحث، که آیه ۶۰ سوره «توبه» است بیان گردید، و جاى تعجب نیست که تشریع اخذ زکات، در آیه ۱۰۳ باشد، و ذکر مصارف آن، که مى گویند در سال نهم هجرت نازل شده، در آیه ۶۰ زیرا مى‌دانیم: آیات قرآن بر طبق تاریخ نزول جمع آورى نشده، بلکه به فرمان پیامبر(ص) هر کدام در مورد مناسب و لازم قرار داده شده است.منبع:فارسر/111 ]]> سبک زندگی Mon, 01 Jan 2018 05:38:25 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcenp8f.jh8zpi9bbj.html زندگی به سبک صدیقه طاهره سلام الله علیها(1) http://tabeshekosar.ir/vdcaiwne.49nwu15kk4.html بسم الله الرحمن الرحیم -برای انتخاب سبک زندگی در ابتدا باید هدفمان را از زندگی مشخص کنیم زیرا به طور طبیعی متناسب با هر هدفی که در زندگی معین کنیم ، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد می شود. حال می شود هدف ما در جهت لیبرالیسم و ... یا در جهت اسلام ناب محمدی باشد.-هدف از خلقت عالم ، انسان است  (در سوره لقمان ایه 20 می خوانیم : سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ -خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخّر شما کرده) همچنین خداوند متعال در حدیث قدسی می فرماید : یا ابن آدم خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی - عالم را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم ، پس هدف از خلقت عالم ، انسان  است  و هدف از خلقت انسان رسیدن به کمال شایسته اش که عبارتست از پیوستن به وجود خداست. - انسان برای پیوستن به وجود خدا نیاز به برنامه دارد و هر کسی هم این برنامه را نمی داند ، انسان ها برنامه زندگی روزمره خودشان را هم نمی دانند ، معمولا مجالس شورا و مصلحتی کشور های عالم نمی توانند دقیقا آنچه را که نیاز دارند بفهمند به شهادت اینکه دائما قانون وضع می کنند و پس از مدت زمانی همان قانون را عوض می کنند که نشان می دهد به درستی تشخیص نداده اند و از طرفی همانطور که به همراه هر وسیله ای یک کتابچه راهنما است که توسط سازنده آن نوشته شده است ، فقط  خالق انسان که از نیازها و احتیاجاتش مطلع است می تواند برنامه‌ای به نام دین و کتابی را به نام قرآن به وسیله پیامبر اکرم در اختیار بشر قرار دهد تا به هدف شایسته خودش برسد.- این برنامه بدون مجری و اجرا فایده ای ندارد و همانند نسخه ای است که بدون عمل به آن هیچ خاصیتی ندارد که در اینجا ، اجرا به معنای مقام امامت است . در نتیجه بهترین سبک زندگی برای کسانی که مسلمان هستند و هدفشان عمل به فرامین اسلام ناب محمدی است ، آموختن درس های  قرآن کریم و ائمه اطهار علیهم السلام است. -از طرفی فرهنگ که مثل آب و هواست عبارتست از آداب و رسومی که در زندگیمان حاکم است و قدرتها برای اینکه بتوانند به معنای واقعی کلمه بر کشوری سلطه پیدا کنند به وسیله فرهنگ این کار را انجام می دهند یعنی اگر قدرتی بتواند فرهنگ و باورها و اعتقادات و آداب و رسوم و عادات و زبان و خط خویش را در ملت دیگری نفوذ بدهد، بر آن ملت مسلط است که بر همین اساس ما نباید روش زندگی خود را از دیگران تقلید کنیم بلکه آنچه كه جا دارد انسان فرا بگیرد و اگر لازم بود، از آن تقلید كند، عبارت است از طریق هدایت؛ «صراط الّذین انعمت علیهم» راه کسانی که به نعمت الهی واصل و نائل شده‌اند؛ كه باید از آن تبعیت و پیروی كرد. -ابوسعید خدری گوید : روزی از روز ها علی علیه السلام از خواب قیلوله برخاسته فرمودند: ای فاطمه آیا در خانه چیزی یافت می شود که بتوان آن را به عنوان ناهار صرف نمود؟ فاطمه علیها السلام فرمودند : سوگند به ذاتی که پدرم را به منصب نبوت گرامی داشت ، من دو روز است که چیزی نخورده ام و آنچه که در منزل یافت می شد به شما و حسنین خورانیده ام . حضرت فرمودند : ای فاطمه ، چرا مرا آگاه ننمودی تا برای شما خوراکی فراهم آورم ؟ فاطمه سلام الله علیها فرمودند : من از خدای خود شرم دارم که تو را مکلف به کاری کنم که توانائی بر انجامش نداشته باشی ... (منبع:اصول کافی و بحار الانوار )در زندگی به سبک صدیقه طاهره سلام الله علیها مقصود از آوردن بخشی از این روایت مفصل این عبارتست که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود :من از خدای خود شرم دارم که تو را مکلف به کاری کنم که توانائی بر انجامش نداشته باشی. این جمله ملاک خوبی برای بانوان مسلمان است که همسرشان را به کارهایی که از توانشان خارج است مکلف نکنند و بر آنها سخت نگیرند . مگر می شود زنی از روی چشم و هم چشمی و ... به همسرش بر خرید کالایی اصرار ورزد که از توان وی خارج است و خود را محب حضرت زهرا سلام الله علیها بداند ؟  مگر این زن نمی داند که شخصیت اخلاقی و شخصیت رفتاری انسان باید دارای آنچنان استحكامی باشد كه جاذبه‌های گوناگون و فریبنده نتواند آن را تحت تأثیر قرار بدهد؟ ]]> سبک زندگی Tue, 15 Mar 2016 07:20:31 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcaiwne.49nwu15kk4.html سبک زندگی در کلام رهبر معظم انقلاب + پوستر http://tabeshekosar.ir/vdciuuap.t1auq2bcct.html تابش کوثر - با توجه به تاکید رهبر معظم انقلاب درباره سبک زندگی در سال های اخیر بخش هایی از رهنمود های مقام معظم رهبری به همراه پوستر در ذیل می آید : * سلطه‌ی واقعی قدرتها، سلطه‌ی فرهنگی است. یعنی اگر ملتی بتواند فرهنگ و باورها و اعتقادات و رسوم و آداب و عادات خود را، و در مرحله‌ی بالاتر، زبان و خط خویش را در ملت دیگری نفوذ بدهد، بر آن ملت مسلط است و سلطه‌ی او، یك سلطه‌ی حقیقی است؛ كاری كه در دوره‌یی از این دویست سال گذشته فرانسویها با كشورهای دیگر كردند، و در یك دوره‌ی دیگر انگلیسیها كردند، و در این اواخر امریكاییها انجام دادند؛ یعنی زبان و خط و فرهنگ و روشهای زندگی خودشان را به هر كشوری كه توانستند، صادر كردند. اگر كشوری از لحاظ اقتصادی هم مستقل باشد و وابسته‌ی به قدرتها نباشد، اما چنانچه قدرتهای بیگانه بتوانند فرهنگ خودشان را در این كشور نفوذ بدهند، بر آن مسلطند. ۱۳۶۹/۰۱/۱۰ *فرهنگ، مثل آب و هواست. فرهنگ، یعنی همین رسوم و آدابی كه بر زندگی من و شما حاكم است. ۱۳۶۹/۰۱/۱۰*فرهنگ، یعنی باورها و اعتقادات ما و چیزهایی كه زندگی شخصی و اجتماعی و داخل خانه و محیط كسب یك جامعه با آنها روبه‌روست. جمهوری اسلامی، فرهنگ غربی را رد كرد و گفت ما فرهنگ مستقل اسلامی داریم. ۱۳۶۹/۰۱/۱۰*رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است: هدف زندگی چیست؟ هر هدفی که ما برای زندگی معین کنیم، برای خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعی، متناسب با خود، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد میشود. یک نقطه‌ی اصلی وجود دارد و آن، ایمان است. یک هدفی را باید ترسیم کنیم - هدف زندگی را - به آن ایمان پیدا کنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخشها امکان‌پذیر نیست؛ کارِ درست انجام نمیگیرد. حالا آن چیزی که به آن ایمان داریم، میتواند لیبرالیسم باشد، میتواند کاپیتالیسم باشد، میتواند کمونیسم باشد، میتواند فاشیسم باشد، میتواند هم توحید ناب باشد؛ بالاخره به یک چیزی باید ایمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال این ایمان و اعتقاد پیش رفت. بر اساس این ایمان، سبک زندگی انتخاب خواهد شد. ۱۳۹۱/۰۷/۲۳*ما برای ساختن این بخش [ اصلی و اساسی] از تمدن نوین اسلامی[كه همان سبك زندگی است ]، بشدت باید از تقلید پرهیز كنیم؛ تقلید از آن كسانی كه سعی دارند روشهای زندگی و سبك و سلوك زندگی را به ملتها تحمیل كنند.تا آنجائی كه توانستند، تاریخ ملتها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند. هر جا انگلیسها وارد شدند، زبان مردم بومی را تبدیل كردند به انگلیسی؛ اگر زبان رقیبی وجود داشت، آن را از بین بردند. در شبهقارهی هند، زبان فارسی چند قرن زبان رسمی بود؛ تمام نوشتجات، مكاتبات دستگاههای حكومتی، دولتی، مردم، دانشوران، مدارس عمده، شخصیتهای برجسته، با زبان فارسی انجام میگرفت. انگلیسها آمدند زبان فارسی را با زور در هند ممنوع كردند، زبان انگلیسی را رائج كردند. شبهقارهی هند كه یكی از كانونهای زبان فارسی بوده، امروز در آنجا زبان فارسی غریب است؛ اما زبان انگلیسی، زبان دیوانی است؛ مكاتبات دولتی با انگلیسی است، حرف زدن غالب نخبگانشان با انگلیسی است - باید انگلیسی حرف بزنند - این تحمیل شده. در همهی كشورهائی كه انگلیسها در دوران استعمار در آنجا حضور داشتند، این اتفاق افتاده است؛ تحمیل شده استما زبان فارسی را بر هیچ جا تحمیل نكردیم. زبان فارسی كه در هند رائج بود، به وسیلهی خود هندیها استقبال شد؛ شخصیتهای هندی، خودشان به زبان فارسی شعر گفتند. از قرن هفتم و هشتم هجری تا همین زمان اخیرِ قبل از آمدن انگلیسها، شعرای زیادی در هند بودند كه به فارسی شعر میگفتند؛ مثل امیرخسرو دهلوی، بیدل دهلوی - كه اهل دهلی است - و بسیاری از شعرای دیگر. اقبال لاهوری اهل لاهور است، اما شعر فارسی او معروفتر از شعر به هر زبان دیگری است. ما مثل انگلیسها كه انگلیسی را در هند رائج كردند، زبان فارسی را رائج نكردیم؛ فارسی با میل مردم، با رفتوآمد شاعران و عارفان و عالمان و اینها به طور طبیعی رائج شد؛ اما انگلیسها آمدند مردم را مجبور كردند كه باید فارسی حرف نزنند؛ برای فارسی حرف زدن و فارسی نوشتن، مجازات معین كردند.کشور ما كه استعمارِ مستقیم وجود نداشت و به بركت مجاهدت یك عده از بزرگان، انگلیسها نتوانستند به طور مستقیم وارد شوند، افرادی را عامل خودشان كردند. اگر قرارداد ۱۲۹۹، یعنی ۱۹۱۹ میلادی - كه معروف به قرارداد وثوقالدوله است - در ایران با مقاومت امثال مرحوم مدرس و بعضی از آزادیخواهانِ دیگر مواجه نمیشد و این قرارداد عملیاتی میشد، استعمار ایران حتمی بود - مثل هند - مردانی نگذاشتند این اتفاق بیفتد. اما آنها به وسیلهی عوامل خودشان، با گماشتن رضاخان پهلوی و تقویت او و گذاشتن روشنفكران وابستهی به غرب در كنار او - كه باز لازم نیست من اسم بیاورم، دوست ندارم اسم بیاورم - فرهنگ خودشان را بر ما تحمیل كردند. بعضی از وزرا و نخبگان سیاسی دستگاه پهلوی كه جنبهی فرهنگی داشتند، اینها عامل غرب بودند برای دگرگون كردن فرهنگ كشورمان؛ و هرچه توانستند، كردند؛ یك مقولهاش مسئلهی كشف حجاب بود، یك مقولهاش فشار بر روحانیون و زدودن حضور روحانیون از كشور بود، و مقولات فراوان دیگری كه در دوران رضاخان پهلوی دنبال میشد۱۳۹۱/۰۷/۲۳* اسلام نه میگوید شما حتماً پول نداشته باشید، نه میگوید شما مقامی نداشته باشید، نه میگوید شما از این جاذبه‌های گوناگون بهره‌مند نشوید؛ اما اسیر اینها نباید بشوید، مقهور اینها نباید بشوید، ذلیل اینها نباید بشوید.۱۳۹۱/۰۲/۰۳*شخصیت اخلاقی و شخصیت رفتاری باید دارای آنچنان استحكامی باشد كه جاذبه‌های گوناگون و فریبنده نتواند آن را تحت تأثیر قرار بدهد و آن را ذلیلِ خودش كند.۱۳۹۱/۰۲/۰۳* بنده طرفدار این نیستم که حالا در مورد لباس، در مورد مسکن، در مورد سایر چیزها، یکباره یک حرکت جمعی و عمومی انجام بگیرد؛ نه، این کارها باید بتدریج انجام بگیرد؛ دستوری هم نیست؛ اینها فرهنگ‌سازی لازم دارد. همان طور که گفتم، کار نخبگان است، کار فرهنگ‌سازان است. و شما جوانها باید خودتان را برای این آماده کنید؛ این، رسالت اصلی است.۱۳۹۱/۰۷/۲۳ * یكی از عیوب ما و جوامع ما در طول زمان این بوده است كه گاهی فرهنگ خود را متأثر میكردیم از فرهنگ بیگانگان. كسانی این را در میان جامعه‌ی ما و كشور ما بعمد ترویج كردند؛ ما را سوق دادند به سمت زندگی كسانی كه دل و جانشان خالی بود از نور معنویت؛ در سبك زندگی، در كیفیت پوشش، در كیفیت راه رفتن، در كیفیت معاشرتها و ارتباطات اجتماعی. اگر هم كسی به آنها اعتراض كرد، گفتند كه دنیا امروز اینجوری است. در حالی كه قرآن به ما می‌آموزد: «و ان تطع اكثر من فی الأرض یضلّوك عن سبیل الله ان یتّبعون الّا الظّنّ و ان هم الّا یخرصون». آنچه كه انسان جا دارد آن را فرا بگیرد و اگر لازم بود، از آن تقلید كند، عبارت است از طریق هدایت؛ «صراط الّذین انعمت علیهم»؛ از خدای متعال میخواهیم كه ما را هدایت كند به راه كسانی كه به نعمت الهی واصل و نائل شده‌اند؛ این است كه باید از آن تبعیت و پیروی كرد. ۱۳۹۲/۰۴/۱۹*در غرب، ارتباط بی‌بندوبار زن و مرد، یك كار رایج است و عدم حجاب و واسطه و فاصله‌یی بین زن و مرد در معاشرتها، یك كار معمولی است. نمی‌گوییم كه در كشورهای غربی، همه‌ی مردان یا زنان فاسدند. نه، چنین ادعایی نمی‌كنیم، چنین تهمتی نمی‌زنیم؛ واقعیت هم ندارد. در میان آنان، یقیناً مردان و زنان خوب و نجیب هم هستند؛ اما آزادی جنسی در جوامع غربی حاكم است. این، در آن‌جا یك فرهنگ است. در فرهنگ غربی، آزادی شهوات جنسی، یك امر مباح و مجاز و بی‌قیدوشرط است.بعضی از كشورهای غربی، در این قسمتها خیلی هم پیش رفته‌اند و زندگی خودشان را به شكهای شرم‌آوری درآورده‌اند و البته پشیمانند. این چیزی است كه متفكران و سیاستمداران و برنامه‌ریزان و مدیران كشورهای غربی در آن گیر كرده‌اند و واقعاً برایشان مشكل درست كرده است.غرب، این فرهنگ و این خصلت و خو و عادت را به تمام كشورهای دیگر هم صادر كرد. در كشورهای دیگر، چنین فسادی نبود. در كشورهای اسلامی و حتّی كشورهای غیراسلامی شرق هم، چنین چیزی وجود نداشت؛ این را غربیها وارد كردند.۱۳۶۹/۰۱/۱۰* یکی از خصوصیات فرهنگ غربی، عادی‌سازی گناه است؛ گناه‌های جنسی را عادی میکننداول در انگلیس، بعد هم در بعضی از کشورهای دیگر و آمریکا. این گناه بزرگِ همجنس‌بازی شده یک ارزش! به فلان سیاستمدار اعتراض میکنند که چرا او با همجنس‌بازی مخالف است، یا با همجنس‌بازها مخالف است! ببینید انحطاط اخلاقی به کجا میرسد. این، فرهنگ غربی است. همچنین فروپاشی خانواده، گسترش مشروبات الکلی، گسترش مواد مخدر.باطن فرهنگ غربی عبارت است از همان سبک زندگی مادیِ شهوت‌آلودِ گناه‌آلودِ هویت‌زدا و ضد معنویت و دشمن معنویت. شرط رسیدن به تمدن اسلامیِ نوین در درجه‌ی اول این است که از تقلید غربی پرهیز شود. ما متأسفانه در طول سالهای متمادی، یک چیزهائی را عادت کرده‌ایم تقلید کنیم.بنده طرفدار این نیستم که حالا در مورد لباس، در مورد مسکن، در مورد سایر چیزها، یکباره یک حرکت جمعی و عمومی انجام بگیرد؛ نه، این کارها باید بتدریج انجام بگیرد؛ دستوری هم نیست؛ اینها فرهنگ‌سازی لازم دارد. همان طور که گفتم، کار نخبگان است، کار فرهنگ‌سازان است. و شما جوانها باید خودتان را برای این آماده کنید؛ این، رسالت اصلی است.۱۳۹۱/۰۷/۲۳*بخش حقیقی (تمدن اسلامی)، آن چیزهائی است که متن زندگی ما را تشکیل میدهد؛ که همان سبک زندگی است که عرض کردیم. این، بخش حقیقی و اصلی تمدن است؛ مثل مسئله‌ی خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات، مسئله‌ی خط، مسئله‌ی زبان، مسئله‌ی کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسی، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌ای که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهای ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخشهای اصلی تمدن است، که متن زندگی انسان است۱۳۹۱/۰۷/۲۳*یکی از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامی عبارت است از سبک زندگی کردن، رفتار اجتماعی، شیوه‌ی زیستن - اینها عبارةٌ اخرای یکدیگر است - این یک بُعد مهم است...باید آسیب‌شناسی کنیم؛ یعنی توجه به آسیبهائی که در این زمینه وجود دارد و جستجو از علل این آسیبها. البته ما اینجا نمیخواهیم مسئله را تمام‌شده فرض کنیم؛ فهرستی مطرح میکنیم: چرا فرهنگ کار جمعی در جامعه‌ی ما ضعیف است؟ این یک آسیب است. با اینکه کار جمعی را غربی‌ها به اسم خودشان ثبت کرده‌اند، اما اسلام خیلی قبل از اینها گفته است: «تعاونوا علی البرّ و التّقوی»،(۱) یا: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا». یعنی حتّی اعتصام به حبل‌اللّه هم باید دسته‌جمعی باشد؛ «و لا تفرّقوا».(۲)...چرا در برخی از بخشهای کشورمان طلاق زیاد است؟ چرا در برخی از بخشهای کشورمان روی آوردن جوانها به مواد مخدر زیاد است؟ چرا در روابط همسایگی‌مان رعایتهای لازم را نمیکنیم؟ چرا صله‌ی رحم در بین ما ضعیف است؟ چرا در زمینه‌ی فرهنگ رانندگی در خیابان، ما مردمان منضبطی به طور کامل نیستیم؟ این آسیب است. رفت‌وآمد در خیابان، یکی از مسائل ماست؛ مسئله‌ی کوچکی هم نیست، مسئله‌ی اساسی است. آپارتمان‌نشینی چقدر برای ما ضروری است؟ چقدر درست است؟ چه الزاماتی دارد که باید آنها را رعایت کرد؟ چقدر آن الزامات را رعایت میکنیم؟ الگوی تفریح سالم چیست؟ نوع معماری در جامعه‌ی ما چگونه است؟ ببینید چقدر این مسائل متنوع و فراگیرِ همه‌ی بخشهای زندگی، داخل در این مقوله‌ی سبک زندگی است؛ در این بخش اصلی و حقیقی و واقعی تمدن، که رفتارهای ماست. چقدر نوع معماری کنونی ما متناسب با نیازهای ماست؟ چقدر عقلانی و منطقی است؟ طراحی لباسمان چطور؟ مسئله‌ی آرایش در بین مردان و زنان چطور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفید است؟ آیا ما در بازار، در ادارات، در معاشرتهای روزانه، به همدیگر به طور کامل راست میگوئیم؟ در بین ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر یکدیگر حرف میزنیم؟ بعضی‌ها با داشتن توان کار، از کار میگریزند؛ علت کارگریزی چیست؟ در محیط اجتماعی، برخی‌ها پرخاشگری‌های بی‌مورد میکنند؛ علت پرخاشگری و بی‌صبری و نابردباری در میان بعضی از ماها چیست؟ حقوق افراد را چقدر مراعات میکنیم؟ در رسانه‌ها چقدر مراعات میشود؟ در اینترنت چقدر مراعات میشود؟ چقدر به قانون احترام میکنیم؟ علت قانون‌گریزی - که یک بیماری خطرناکی است - در برخی از مردم چیست؟ وجدان کاری در جامعه چقدر وجود دارد؟ انضباط اجتماعی در جامعه چقدر وجود دارد؟ محکم‌کاری در تولید چقدر وجود دارد؟ تولید کیفی در بخشهای مختلف، چقدر مورد توجه و اهتمام است؟ چرا برخی از حرفهای خوب، نظرهای خوب، ایده‌های خوب، در حد رؤیا و حرف باقی میماند؟ که دیدید اشاره کردند. چرا به ما میگویند که ساعات مفید کار در دستگاه‌های اداری ما کم است؟ هشت ساعت کار باید به قدر هشت ساعت فایده داشته باشد؛ چرا به قدر یک ساعت یا نیم ساعت یا دو ساعت؟ مشکل کجاست؟ چرا در بین بسیاری از مردم ما مصرف‌گرائی رواج دارد؟ آیا مصرف‌گرائی افتخار است؟ مصرف‌گرائی یعنی اینکه ما هرچه گیر می‌آوریم، صرف اموری کنیم که جزو ضروریات زندگی ما نیست. چه کنیم که ریشه‌ی ربا در جامعه قطع شود؟ چه کنیم که حق همسر - حق زن، حق شوهر - حق فرزندان رعایت شود؟ چه کنیم که طلاق و فروپاشی خانواده، آنچنان که در غرب رائج است، در بین ما رواج پیدا نکند؟ چه کنیم که زن در جامعه‌ی ما، هم کرامتش حفظ شود و عزت خانوادگی‌اش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعی‌اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعی و خانوادگی‌اش محفوظ بماند؟ چه کنیم که زن مجبور نباشد بین این چند تا، یکی‌اش را انتخاب کند؟ اینها جزو مسائل اساسی ماست. حد زاد و ولد در جامعه‌ی ما چیست؟ من اشاره کردم؛ یک تصمیمِ زمان‌دار و نیاز به زمان و مقطعی را انتخاب کردیم، گرفتیم، بعد زمانش یادمان رفت! مثلاً فرض کنید به شما بگویند آقا این شیر آب را یک ساعت باز کنید. بعد شما شیر را باز کنی و بروی! ماها رفتیم، غافل شدیم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش میدهند که آقا جامعه‌ی ما در آینده‌ی نه چندان دوری، جامعه‌ی پیر خواهد شد؛ این چهره‌ی جوانی که امروز جامعه‌ی ایرانی دارد، از او گرفته خواهد شد. حد زاد و ولد چقدر است؟ چرا در بعضی از شهرهای بزرگ، خانه‌های مجردی وجود دارد؟ این بیماری غربی چگونه در جامعه‌ی ما نفوذ کرده است؟ تجمل‌گرائی چیست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه کار کنیم که از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟ اینها بخشهای گوناگونی از مسائل سبک زندگی است، و ده‌ها مسئله از این قبیل وجود دارد؛ که بعضی از اینهائی که من گفتم، مهمتر است. این یک فهرستی است از آن چیزهائی که متن تمدن را تشکیل میدهد. قضاوت درباره‌ی یک تمدن، مبتنی بر اینهاست.نمیشود یک تمدن را به صرف اینکه ماشین دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت کرد و تحسین کرد؛ در حالی که در داخل آن، این مشکلات فراوان، سراسر جامعه و زندگی مردم را فرا گرفته. اصل اینهاست؛ آنها ابزاری است برای اینکه این بخش تأمین شود، تا مردم احساس آسایش کنند، با امید زندگی کنند، با امنیت زندگی کنند، پیش بروند، حرکت کنند، تعالی انسانیِ مطلوب پیدا کنند.۱۳۹۱/۰۷/۲۳*این سند تحول باید ما را به سمت هدفهای اسلامی حركت دهد؛ باید جامعه را به سبك زندگیِ حقیقتاً اسلامی پیش ببرد؛ باید بتواند در ما خصلتهای والای انسانی را به وجود بیاورد.۱۳۹۲/۰۲/۱۸*اگر در جوامع بشری قرآن حاكم باشد، هم سعادت دنیا هست، هم علوّ معنوی هست. راه سلامت را، راه امنیت را، راه امنیت روانی را قرآن به روی ما باز میكند؛ راه عزت را قرآن به روی ما باز میكند؛ راه زندگی درست را و سبك زندگی سعادت‌آمیز را قرآن به روی ما باز میكند۱۳۹۲/۰۳/۱۸ *یكی از چیزهائی كه قرآن و هدایت الهی به ما تعلیم داده است، تبعیت از داوری خرد و عقل انسانی است؛ این هم قرآنی است. یعنی پیروی از آنچه كه عقل سلیم به آن حكم كند و قضاوت عقل پشت سر آن باشد، این هم یك امر قرآنی است، این هم امر دینی است؛ اینها شد معیار. آنچه كه بندگان برگزیده‌ی خدا، معصومین عندالله به ما یاد دادند، این میشود معیار؛ معیار اینها است. اینكه حالا مردم كشورهای غربی، مردم مادی، مردم فلان بخش از دنیا، در رفتارشان، در اعمالشان، در مسائل زندگی‌شان، در ارتباطاتشان، در تشكیل خانواده، اینجور عمل میكنند، ما هم باید اینجور عمل كنیم، این خطا است. ۱۳۹۲/۰۴/۱۹حكمت، اندیشه‌ی حكیمانه، مسائل لازم برای آموختن به انسانها، اینها را فهمیدن و در شعر گنجاندن و بیان كردن - كه معارف دینی و معارف انسانی و سبك زندگی جزو برترینهایش است - اینها مسئولیتهای شاعر است.۱۳۹۲/۰۵/۰۱ *بحث درباره‌ی مسائل سبك زندگی، اظهارنظر، موافقت، مخالفت، در مواد گوناگون؛ اینها بحثهائی است كه دانشگاه را زنده و بانشاط نگه میدارد.۱۳۹۲/۰۵/۰۶*یكی از مسائلی كه باید در خطبه های نماز جمعه مورد توجه جدی قرار گیرد، موضوع سبك زندگی و بحث های كاملاً مستند و زنده در این خصوص است.۱۳۹۲/۰۶/۱۸*نماز جمعه قلب فرهنگی هر شهر است؛ مرکز فرهنگی هر شهر، نماز جمعه است . جایی است که آنجا هدایت‌گری انجام میگیرد؛ من تأکید میکنم این هدایت‌گری صرفاً هدایت‌گری سیاسی نیست، هدایت‌گری سیاسی و فرهنگی است۱۳۹۴/۱۰/۱۴باید هرچه ممكن است محیط زندگی شهر، بگونه ای طراحی و ساخته شود كه تحقق سبك زندگی اسلامی راحت تر، امكان پذیر باشد.۱۳۹۲/۱۰/۲۳سبک زندگی, شهر تهران*تهران، از یك طرف نماد آبادانی، صلاح، سعادت و سبك زندگی در كشور است و از طرف دیگر به عنوان الگو و خط دهنده برای شهرهای سراسر كشور، مطرح است.۱۳۹۲/۱۰/۲۳* ترویج و نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی و مقابله با ابعاد نامطلوب سبک زندگی غربی.۱۳۹۳/۰۲/۳۰*عرصه‌های کلیدی و اساسی همچون تولید علم، سبک زندگی، آموزش و پژوهش، فرهنگ عمومی، مهندسی فرهنگی، حوزه‌های مهمی هستند که ساماندهی آن در جمهوری اسلامی به شورای عالی انقلاب فرهنگی سپرده شده است.۱۳۹۳/۰۷/۲۶*سال گذشته از مردم عزیزمان خواهش شد که تشریفات افطار را کم کنند، کمیت ضیافت‌شوندگان در افطار را افزایش بدهند؛ امسال در مراکز عمومى، در مراکز مقدس، در خیابانها، در حسینیه‌ها، در جاى جاى کشور، خبرهایى که به ما رسید، نشان‌دهنده‌ى این بود که مردم همت کرده‌اند و این کار را توسعه داده‌اند. توصیه‌ى این حقیر این است که این‌جور چیزها را - که در شکل دادن به سبک زندگى اسلامى تأثیر میگذارد - هرچه بیشتر توسعه بدهید.۱۳۹۳/۰۵/۰۷*سازمان صدا و سیما با مأموریت خطیر «هدایت و مدیریت فرهنگ و افکار عمومی جامعه» به مثابه دانشگاه عمومی، با تکیه بر فعالیت ها و برنامه‌های حرفه‌ئی پیشرفته و عمیق رسانه‌ای، وظیفه گسترش دین و اخلاق و امید و آگاهی و ترویج سبک زندگی اسلامی- ایرانی در میان آحاد ملّت را بر عهده دارد.۱۳۹۳/۰۸/۱۷*فرض بفرمایید که مسئله‌ی سبک زندگی که ما سه چهار سال پیش مطرح کردیم،یکی از مسائل مهم است. سبک زندگی شُعبی دارد؛ یکی از مهم‌ترین اهداف دشمنان ملّت ایران و دشمنان اسلام این است که سبک زندگی مسلمانها را عوض کنند و شبیه به سبک زندگی خودشان بکنند. واقعیّتهای زندگی، در فکر انسان اثر میگذارد؛ رفتار روزانه در دل و روح انسان اثر میگذارد -هم روح خود انسان، هم روح مخاطبان و معاشران انسان- اینها میخواهند این را تغییر بدهند.اسلام یک سبک زندگی برای ما آورده است. فرض بفرمایید ادب. یکی از کارهای مهم ادب است. فرنگی‌ها در برخوردهای معمولی‌شان خیلی مقیّد به ادب نیستند؛ ما ایرانی‌ها از قدیم معروف بودیم به اینکه در گفتارهایمان، در مخاطباتمان ملاحظه‌ی ادب را میکنیم؛ احترام طرف مقابل را حفظ میکنیم. اینها میخواهند این را عوض کنند و متأسّفانه یک جاهایی هم موفّق شده‌اند. فرض کنید شما با یکی مخالفید، میخواهید راجع به او حرف بزنید؛ دوجور میشود حرف زد: یک‌جور میشود هتّاکانه و بی‌باکانه و بی‌ادبانه حرف زد؛ یک‌جور هم میشود مؤدّب حرف زد. شما ببینید در قرآن کریم در بسیاری از موارد وقتی صحبت از فاسقین است، صحبت از کافرین است، صحبت از بدهای اشرار عالم است، میفرماید: وَ لکنَّ اَکثَرَهُم لا یَعلَمون؛(۱) نمیگوید همه‌ی آنها؛ ملاحظه میکنید؛ بالاخره یک اقلّی هستند بین همینها که اینها تعقّل دارند؛ قرآن کریم ملاحظه‌ی حقّ آنها را میکند و «اَکثَرَهُم» میفرماید.۱۳۹۴/۱۰/۱۴ ]]> سبک زندگی Tue, 15 Mar 2016 04:42:34 GMT http://tabeshekosar.ir/vdciuuap.t1auq2bcct.html