رسانه الکترونيکی تابش کوثر - آخرين عناوين امام موسی صدر :: نسخه کامل http://tabeshekosar.ir/ Fri, 22 Sep 2017 04:18:59 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://tabeshekosar.ir/skins/default/fa/yazahra96/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط رسانه الکترونيکی تابش کوثر http://tabeshekosar.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام رسانه الکترونيکی تابش کوثر آزاد است. Fri, 22 Sep 2017 04:18:59 GMT امام موسی صدر 60 اعتراف خانواده قذافی به ربودن امام موسی صدر http://tabeshekosar.ir/vdcaiinu.49n0w15kk4.html به گزارش تابش کوثر ، روزنامه لبنانی السفیر در پایگاه اینترنتی خود نوشت: پس از 37 سال، یکی از اعضای خانواده معمر قذافی به ربودن امام موسى صدر، شیخ محمدیعقوب دوست وی و عباس بدرالدین روزنامه نگار، اعتراف کرد.   وی نظام لیبی را مسئول ربودن این سه تن دانست.    وی همچنین در برابر دستگاه قضایی لبنان گفت: سرنوشت امام موسی صدر و دوست وی هنوز هم مشخص نیست.   هانیبال قذافی پس از اعتراف به ربودن امام موسی صدر توسط نظام قذافی، از یک شاهد در دادگاه به یک متهم تبدیل شد و به اتهام پنهان کردن اطلاعات و تلاش برای گمراه کردن دادگاه در زمینه پرونده امام موسی صدر و دوست وی بازداشت شد.   این در حالی است که وی همسر یک دختر لبنانی است که از سیزده سال پیش با او ازدواج کرده است.   دستگیری هانیبال که ده روز گذشته در خاک سوریه صورت گرفت سئوالات زیادی مطرح کرده است، به ویژه اینکه چنین عملیات اطلاعاتی به همکاری بین المللی نیاز دارد.    وی دیروز توسط دستگاه امنیتی لبنان به دادگاهی در بیروت منتقل شد و هم اکنون پرونده این جنایت مسیر قانونی خود را طی می کند.    این در حالی است که خانواده امام موسی صدر که ابتدا فکر می کرد ارتباطی با دستگیری پسر قذافی ندارد پس از اینکه فهمید نظام قذافی این جنایت را مرتکب شده است به سرعت شکایت رسمی خود را در این زمینه تنظیم کرد.   خانواده امام موسی صدر شکایتی را تقدیم کرد و از دو وکیل یعنی خالد الخیر و شادی الحسین، خواست این پرونده را پیگیری کنند اما مسئله ای که آنها را شگفت زده کرد، این است که قاضی سمیر حمود دادستان کل، از پیگیری این شکایت خودداری کرد و این مسئله باعث خشم خانواده امام موسی صدر و جنبش امل شد.   در این هنگام قاضی حماده، پرونده هانیبال قذافی را برای محاکمه تحویل گرفت.  این در حالی است که فرزند قذافی گفت نیازی به وکیل ندارد و می تواند از خودش در دادگاه دفاع کند.   هانیبال قذافی به مدت پنج ساعت، اظهاراتی در دادگاه بیان کرد که متناقض بود و موارد ذیل از اظهارات وی مشخص شد:  اول ، اعتراف به مسئولیت پدرش معمر قذافی در این جنایت و در این میان برخی از اعضای خانواده قذافی نیز نقش هایی داشته اند؛ از جمله دو برادر وی سیف الاسلام و المعتصم بالله (المعتصم بالله بعد از معمر قذافی بیشترین اطلاعات را از این پرونده دارد زیرا در آن زمان رئیس دستگاه اطلاعاتی لیبی بود) و «نفر دوم نظام لیبی عبد السلام جلود که در اوایل دهه نود قرن گذشته برکنار شد و در بازداشت خانگی قرار گرفت و بعد از فروپاشی نظام لیبی این کشور را ترک کرد، و در رم پایتخت ایتالیا اقامت گزید.    گفتنی است هانیبال قذافی اعتراف کرد که در اواخر دهه نود قرن گذشته سمت مشاور شورای عالی امنیت لیبی را به عهده گرفت که پرونده های امنیتی و اطلاعاتی زیادی را پیگیری می کرد.   دوم ، اعتراف به اینکه امام موسی صدر و دوستش از آن زمان تاکنون هیچگاه خاک لیبی را ترک نکرده اند.   سوم، اعتراف به اینکه تعدادی از افسران ارشد اطلاعاتی نظام ، از جمله یکی از مسئولان بلند پایه امنیتی ، مسئول دروغپردازی درباره سفر امام موسی صدر و سفر یعقوب (به سمت رم) و سفر بدر الدین (به سمت مالت) بود و هانیبال قذافی شخص مشکوکی را که نام موسی صدر را جعل کرده از طرابلس غربی به هتلی در رم انتقال داده است.   چهارم، اعتراف به اینکه امام موسی صدر از محل اقامتش (در زندان یا منزل) در  طرابلس غربی، به مکان دیگری انتقال داده شد و در کنار یعقوب و یا بدر الدین در یک مکان نگهداری نمی شدند.   پنجم ، کشتن امام موسی صدر و دوست وی تاکنون به اثبات نرسیده است ، این مسئله زمینه تحقیق را فراهم می سازد و احتمالات زیادی را مطرح می کند (احتمال دارد هر سه نفر زنده باشند).   ششم، پیگیری این پرونده نیاز به زمان دارد و باید با تحقیقات گذشته نیز مرتبط باشد و مستندات زیادی باید در این زمینه باشد به ویژه اینکه در ساعت های اولیه تحقیقات پسر قذافی در دادگاه سخنان ضد و نقیضی مطرح کرد.   هفتم، تلاش وی برای معامله کردن با دادگاه بدین صورت که وی در قبال تماس با سایر شخصیتهای نظام سابق و پرده برداشتن از حقیقت ربودن امام موسی صدر آزاد شود.   از سوی دیگر یک منبع در دستگاه قضایی به روزنامه السفیر گفت: دستگاه قضایی لبنان نمی خواهد در این پرونده به کسی ظلم شود و بر این اساس که هیچ گناهکاری گناه دیگری را به دوش نمی کشد، عمل خواهد شد.   شادی حسین وکیل خانواده امام موسی صدر گفت: دستاورد مهم دیروز این بود که هانیبال قذافی، بازداشت شد و این نشان می دهد که وی اطلاعاتی در اختیار دارد که تلاش می کرد آنها را مخفی کند و در دادگاه مطرح نکرد.    وی افزود: از طرف خانواده امام موسی صدر شکایتی شخصی علیه هانیبال قذافی تنظیم کرده است و این شکایت با مستندات و مدارکی همراه بود که دست داشتن هانیبال در این جنایت را به اثبات می رساند اما متاسفانه به دلایلی نا مشخص دادستانی کل این شکایت را نپذیرفته است.منبع:خبرگزاری صدا و سیما ]]> سياسی Tue, 15 Dec 2015 09:15:31 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcaiinu.49n0w15kk4.html گزارشی به امام‌خمینی درباره سرنوشت امام موسی صدر http://tabeshekosar.ir/vdcceiqi.2bqp48laa2.html به گزارش تابش کوثر شرق در گفت و گویی با علی خرم سفیر اسبق ایران در لیبی نوشت: امام (ره) می‌خواستند بدانند احتمال زنده‌بودن امام موسی وجود دارد؟ چه کسانی او را زنده دیده‌اند؟ و قذافی دقیقا از ایشان چه کارهایی را می‌خواسته که در لبنان انجام دهد. اینها مواردی بود که نوشتم و گزارش آن را به امام‌خمینی دادم.فکر می‌کنم بعد از گزارش‌های من، امام به این نتیجه رسیدند که قذافی ایشان را زنده نگه نداشته است.اتفاقا دکتر یزدی و دولت مهندس بازرگان مایل بودند این پرونده پیگیری شود و به نتیجه برسد. اما آن موقع برخی فکر می‌کردند به خاطر جنگی که بین ایران و عراق پیش آمده، ممکن است احتیاجاتی داشته باشیم. پس نخواستند بر مسئله امام‌موسی‌صدر خیلی بایستند.بعد از سال ١٣٦١، موضوع به شکل دیگری مطرح بود و خیلی قابل پیگیری نبود. از نظر من ایشان شهید شده بود. تا سال ١٣٦٠ آثاری مبنی بر حیات امام‌موسی‌صدر داشتیم، حتی کسی که با ایشان هم زندانی بود، می‌گفت چگونه امام‌موسی را می‌بردند و شکنجه می‌کردند، یا ایشان به این هم‌سلولی توضیح می‌داده بین او و قذافی چه گذشته و قذافی چه چیزهایی از او می‌خواسته است. اما بعد از سال ١٣٦١ احتمال اینکه قذافی، امام‌موسی‌صدر را در زندانی نگه داشته باشد، منتفی شده بود.منبع : تابناک ]]> امام موسی صدر Mon, 31 Aug 2015 12:09:14 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcceiqi.2bqp48laa2.html نسخه شفابخش امام صدر برای درمان نفاق http://tabeshekosar.ir/vdchqxni.23nv-dftt2.html به گزارش تابش کوثر به نقل از  صلات (salat.ir) در لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «منافق» چنین آمده است که نفاق یا دورویی یا دوزبانی در اصل به معنای مخالفت ظاهر با باطن است، امام موسی صدر در سحرگاهان ماه مبارک رمضان در رادیو لبنان و در آخرین روزهای حضور پربرکت وی در آن کشور ، گفتارهای تفسیری بسیار روان و اثرگذاری داشتند و برای درمان این رذیله اخلاقی ، راه حلی را ارائه کرده است که در زیر اشاره می شود:نفاق درجاتی دارد ، همین که کسی به دیگری می گوید مشتاق دیدار شما بودم و در درونش هیچ شوقی نداشته است ، بلکه حتی میلی خلاف آن داشته ، نقطه آغاز نفاق است.می گویند این ها تعارف است ... اما هنگامی که سخن نفاق آمیز آغاز شود، با کلام، با لبخند ، با ملاقات ، با تعارف ، با مدح گویی در منبر و با مدیحه گویی در شعر یا با مدح در شهادت دادن ، بیماری نفاق وخیم می شودو رشد می کند .... به این سبب هر کدام از ما باید مبارزه با نفاق را در درون خودمان شروع کنیم و از گفتن چیزی جز آنچه به آن ایمان داریم و بیان چیزی جز آنچه احساسمان است ، اجتناب کنیم .این چنین فردی می تواند خودش را درمان کند و آن گاه از انتقال آن به دیگران جلوگیری کند یا دیگران را نصیحت کند. ]]> امام موسی صدر Wed, 15 Apr 2015 09:43:38 GMT http://tabeshekosar.ir/vdchqxni.23nv-dftt2.html اصلِ حرکتِ پیوسته و ثمربخشیِ پیوسته در سیرۀ پاک محمدی/دومین رکن مکتب اسلام http://tabeshekosar.ir/vdcawen6.49nao15kk4.html به گزارش تابش کوثر متن پیش‌ رو، مقدمۀ امام صدر است به کتاب سیرة الرسول نوشتۀ استاد زکی بیضون. امام صدر این مقدمه را در تاریخ ۱۹۶۹/۱۲/۷ (۱۳۴۸/۹/۱۶) نگاشته است.بسم الله الرحمن الرحیمالحمد لله رب‌العالمین والصلوة علی قائد الخلق و الرسول الأمین محمد و آله الأطهار مصابیح الهدی وسفن النجاة. یکی از اصولی که در سیرۀ پاک محمدی به آن برمی‌خوریم، اصلِ حرکتِ پیوسته و ثمربخشیِ پیوسته است. پیامبر (ص) این اصل را چنین تبیین فرموده است: «اگر زمان مرگ انسان مؤمنی فرا رسد و در دست خود نهالی داشته باشد، پیش از آنکه بمیرد، آن را می‌کارد.» این حدیث پیامبر دربارۀ مرد مؤمنی است که رسالت او در زندگی، کشاورزی و درخت‌کاری است. این مؤمن وقتی که در باغش در حال کار است و نهالی در دست دارد، مرگش فرا می‌رسد. آن‌گونه که پیامبر (ص) می‌گوید، این مؤمن در برابر مرگ تسلیم نمی‌شود، بلکه آخرین لحظۀ باقی‌مانده از زندگی خود را نیز غنیمت می‌-شمارد. او جوهرۀ همین یک لحظه را بیرون می‌کشد و آن را به حیات دائمیِ تازه‌ای تبدیل می‌کند. او زمان را در جایی که حقیقت زمان را جاودانه سازد، متوقف می‌کند. در گفتۀ پیشوای ما این مؤمن، نهالی را که در دست دارد، می‌کارد و حیاتی نو را بنیان می‌گذارد. با رشد نهال آن حیات نیز بالنده می‌شود و سایه‌سار آن درختِ دارای شاخه‌ها و برگ‌ها و میوه‌های گوارا، آسایش را برای خستگان فراهم می‌آورد و هوایی پاک و غذایی کافی به انسان و به کسانی که «شما روزی‌دهندۀ آنان نیستید» تقدیم می‌کند. بدین‌ترتیب، حیاتی که آن مؤمنِ درخت‌کار پدید آورده، در تولید بشری نمود پیدا می‌کند؛ تولیدی که از آسایش و غذا ابزاری برای دهش و بخشندگی فراهم می‌آورد و این چنین است که درخت پاک ما از خاک سر بر می‌آورد تا به آسمان برسد و لحظه‌ای گذرا از عمر انسانِ محمدی به جاودانگی تبدیل می‌شود. این لحظه نمونه‌ای از آن عمری است که حضرت محمد (ص) برای امت خویش می‌خواهد: حرکتی پیوسته از گهواره تا گور؛ هر لحظه‌ای چشمه‌ای است؛ هر آنی کلیدی است برای جاودانگی. حیاتی معجزه‌گر؛ هر دمی فرصتی است برای محقق ساختن آرمان بی‌پایانی که آرام نمی‌گیرد و نمی‌ایستد و سیری‌ناپذیر است. حضرت محمد (ص) چنین حیاتی را به انسان مسلمان پیشنهاد می‌دهد. حیات او نیز حیات نمونه‌ای از همین رنگ بود: الگویی نیک برای انسان زنده. پیامبر بزرگوار اسلام همواره این اصل را در زندگی خود دنبال کرد و آن را به امت خویش نیز آموخت، همان‌گونه که همۀ دستورات خداوندی را به انسان ابلاغ کرد و خود نیز در حیات تابناکش آن‌ها را به کار بست و از این روست که زندگی او رسالتی الهی برای خوشبخت کردن انسان شده است. از این روست که مرتبۀ سیرۀ پیامبر (ص) پس از قرآن کریم است و اعمال این آفریده با سخنان خداوند قرین می‌شود و قلب او چنان به وحی الهی نزدیک شد که پیام‌آورنده و پیام‌گیرنده با یکدیگر درآمیختند و عاقل و معقول با هم متحد شدند. سیرۀ محمدی دومین رکن مکتب اسلام است و در مرتبۀ بعد از قرآن کریم و دانش‌های نهفته در آن قرار می‌گیرد. این سیره باید در سطح‌های گوناگون به قشرهای گوناگون مردم در هر کجا ارائه شود تا سرتاسر زندگی مسلمانان را فراگیرد و آن را یک‌پارچه حرکت و دهش کند. حال که گمشدۀ مطلوب خود را در این کتاب ارزشمند می‌یابیم، احساس امید و اطمینان می‌کنیم، زیرا می‌بینیم که مؤلف ارجمند و فاضل آن کوشیده است که زندگی جوانان تحصیلکردۀ ما را آکنده از گل‌های خوشبوی محمدی کند و پرتوهای نور آن را بر عقل و دل توده‌های آگاه انعکاس دهد. خدا از او خوشنود باشد و پیامبر (ص) پاداش این کار را به او عطا فرماید. خوشبختی امتی که خود را دنباله‌رو پیامبر می‌داند، دستاوردی بزرگ و هدفی شرافتمندانه است که استاد زکی بیضون در آن مشارکت جسته است و خودِ کتاب گواهی است بر تلاش گران‌قدر او. آنچه در این کتاب شگفت‌انگیز است، اینکه‌‌ همان اصل محمدی که این گفتار را با آن آغاز کردیم، به شکلی کم‌نظیر در مقدمۀ آن نمود یافته است. مؤلف محترم این کتاب را به مرحوم حجةالاسلام علامۀ مجاهد سید اسماعیل صدر داد تا آن را بخواند و بر آن مقدمه و نقدی بنگارد و نظر خود را دربارۀ آن بگوید، ولی زمان مرگ او فرارسید، در حالی که او این نهال، یعنی این کتاب را در دست داشت. او- که خدایش رحمت کند- در برابر مرگ تسلیم نشد و این نهال را کاشت و مقدمه و نقد خود را نوشت، و سپس، از دنیا رفت و این واژه‌ها و سطر‌ها را که آخرین لحظات زندگی او را به تصویر می‌کشد، از خود به جا گذاشت و از دنیا رفت و این‌‌ همان نهال است. بیروت/ ۲۷رمضان ۱۳۸۹هـ. سید موسی صدر ]]> اجتماعی Fri, 20 Feb 2015 09:45:53 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcawen6.49nao15kk4.html عبادت از دیدگاه امام موسی صدر: اگر زراعت بكنی‌ عبادت و سجود خداست http://tabeshekosar.ir/vdce7v8z.jh8p7i9bbj.html به گزارش تابش کوثر ، ۱۳۲۵۹ روز از ربودن و اسارت مظلومانه ی امام موسی صدر توسط کشور لیبی می گذرد و امت اسلامی برای بازگشت او و زیارت چهره نورانی اش ، لحظه شماری می کنند. پس از کسب اجازه از موسسه فرهنگی و تحقیقاتی امام موسی صدر در خصوص استفاده از مطالب معظم له ، بخشی از سخنرانی امام موسی صدر حفظه الله ، مندرج در کتاب نای و نی و با موضوع دین ما دین زندگی است که درمهرماه ۱۳۴۴ شمسی در ایران و در جمع کثیری از علما و فضلای حوزه علمیه قم ایراد شده است در زیر ارائه می شود: در آن ولايتی‌ كه ما هستيم گفته می‌‏شود كه بهترين شيوه‌ي دعوت الی‌ الله، يعنی‌ دعوت مردم به سوی‌ خدا، سبكی‌ است كه ما داريم. از بنده دعوت كردند در مؤسسه‏ای‌ در لبنان به نام «دير المخلص» سخنرانی‌ كنم. دو تا مؤسسه در كنار هم هست: يكی‌ متعلق به راهبان است و ديگری‌ متعلق به راهبات. اين طرف كشيش می‌‏پرورانند و حوزه‌ي علميه‌ي آنهاست. آنط‌رف هم دختران تارك دنيا می‌پرورانند.در اين مؤسسه از بنده دعوت كردند كه صحبت كنم. در راه، كه از صور به سوی‌ دير المخلص می‌رفتم، معاون مطرانِ دير هم‌سفرِ بنده بود. در راه به بنده گفت كه اين جوان‌ها دنيا را ترك نموده و خودشان را از لذات دنيا محروم كرده‏اند. دنيا هم امروز خيلی‌ فريبنده شده است. اين است كه اگر بتوانی‌ اينها را در اين جهاد و فداكاريشان تشويق و تقدير كنی‌، كار خوبی‌ است. گفتم خيلی‌ خوب.بنده ساعتی‌ در اين مجلس صحبت كردم. خدا شاهد است اين را كه عرض می‌‏كنم نه برای‌ خودنمايی‌ است، بلكه برای‌ اين است كه آقايان را دلخوش بكنم كه روش تبليغاتی‌ و حقايق علمي‌ای‌ كه ما داريم، بسيار بسيار جلوتر، عميق‏تر و مؤثرتر از حقايق علمي‌ای‌ است كه ديگران دارند.در اين صحبتی‌ كه كردم، بعد از مدتی‌، رييس دير به مدير كل تبليغات لبنان، كه او هم مسيحی‌ است، گفته بود: آن روحانيتی‌ كه سيدموسی‌ ظرف يك ساعت در محيط دير ما پراكند، بيش از روحانيتی‌ بود كه در مدت شش‌سال ما به اينها داده‏ايم!اميدوارم كه حمل بر خودنمايی‌ نفرماييد. اين يك حقيقت است كه مربوط به بنده نيست. مربوط به آن دين مطهری‌ است كه می‌‏گويد: اگر زراعت بكنی‌ عبادت و سجود خداست؛ اگر با زنانت حسن معامله بكنی‌ عبادت و سجود است؛ اگر در بازار تجارت بكنی‌ عبادت و سجود است؛ آن دينی‌ كه می‌‏خواهد هميشه در همه جا و همه وضع، انسان به ياد خدا باشد و هيچ چيز را با ذكر خدا و ياد او منافی‌ نمی‌داند.آخر در مقابل اين دين، مسيحيها هستند، كه اصلاً عبادت را جز در كليسا و جز در شرايطی‌ خاص ممكن نمی‌دانند.يك كشيش نوظهوری‌ هست به نام فيلاردو شارمان كه او هم از علمای‌ بزرگ است. اين كشيش آمد و عنوان نمود كه: عبادت تنها اين نيست كه در شب عيد كريسمس و ولادت مسيح آن خمير مخصوص را با آن آب مخصوص مخلوط كنيد و بخوريد. عبادت تنها اين نيست. گفته است كه: شما حتی‌ اگر سنگی‌ را برداريد و جاده‏ای‌ را صاف كنيد، اين عبادت است. وقتی‌ وی‌ اين حرف را زد، كتاب‌هايش تحريم شد و تا مدت‌ها خوانده نشد. رنگ كفر حالا تازه آهسته آهسته دارد از روی‌ فيلاردو شارمانِ كشيش زدوده می‌‏شود.اين در حالی‌ است كه هزار و سيصد سال پيش پيغمبر ما به ابوذر می‌‏گويد: حتی‌ در خواب و خوراك قصد قربت كن! دين ما اصلاً برای‌ زندگی‌ است. دين ما در كارخانه، در مدرسه، در بيمارستان، در زمين كشاورزی‌، در بازار و در همه جا، همراه ماست. اين دين است كه می‌‏تواند زندگی‌ كند. حتی‌ عبادات ما چنين سمت و سويی‌ دارند.سخنی‌ را نقل می‌‏كنم كه متعلق به بنده نيست، بلكه مال شخصی‌ اتريشی‌ به نام محمد اسد است كه سی‌ چهل سال پيش مسلمان شده و فعلاً در شهر طنجه در كشور مغرب ساكن است. بسيار مرد خوبی‌ است و حرف‌های‌ خيلی‌ خوب دارد.او می‌‏گويد: در عبادت‌های‌ اسلامی‌، از قبيل نماز و حج، سعی‌ شده است تا هردو جنبه‌ي دنيا و آخرت، و جسم و روح، با هم توأم شوند. وی‌ مثلاً می‌گويد كه ممكن بود در مورد نماز به ما بگويند: همين‏طور تكيه دهيد و توجه قلبيتان به خدا باشد. اما نگفته‏اند. به جای‌ آن، درحالی‌كه قلبت پيش خداست، ركوع می‌‏كنی‌، سجود می‌‏كنی‌، تكبير می‌گويی‌، ذكر می‌‏گويی‌، يعنی‌ هم بدنت كار می‌‏كند و هم قلب و روحت كار می‌كنند.قلبت متوجه خداست، اما، هم‏زمانِ با آن، اعمالی‌ از تو صادر می‌شود، تا عادت كنی‌ كه حتی‌ در حين عمل خارجی‌ هم متوجه خدا باشی‌، تا بتوانی‌ در بازار هم كه هستی‌ متوجه خدا باشی‌، تا بتوانی‌ در حين كشاورزی‌ هم متوجه خدا باشی‌. مقصود آن است كه دين ما دين زندگی‌ است؛ دين ما دين سلامتی‌ و صلح و صفاست.اگر بتوانيم، از نظر شكل و از نظر سازمان‏دهی‌، وضع خودمان را مرتب كنيم، هزارها هزار اميد است. اميدوارم به بركت حقانيت اين دين، و صفا و خلوص قلوب اين برادران عزيز، كه با اين روح پاك و مطهر از همه چيزِ اين دنيا گذشته‏اند، بتوانيم اين حقيقت را با شكلی‌ منظم و موزون به دنيا عرضه بداريم تا در ظرف مدتی‌ كوتاه عقب‏ماندگی‌ چهارصد پانصد ساله را جبران كنيم. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.منبع : صلات(ستاد اقامه نماز سازمان صداوسیما) ]]> امام موسی صدر Tue, 23 Dec 2014 13:54:00 GMT http://tabeshekosar.ir/vdce7v8z.jh8p7i9bbj.html پدرم خودش را بالاتر از مردم نمی‌دید/ کمک امام موسی‌صدر به زوج مسیحی http://tabeshekosar.ir/vdcj.aexfuqeaysfzu.html به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، خبرآنلاین گفت‌وگویی را با حوراء صدر، دختر امام موسی صدر انجام داده است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:* نام هر کسی در ذهنیت عمومی با عنوان مشخصی گره خورده است. وقتی می گوییم امام موسی صدر بیش و پیش از هر چیزی به یاد اندیشه تعامل و همزیستی مسالمت آمیز و مدارای همگانی در عمل می افتیم. چه می شود که یک روحانی و مرجع دینی اینگونه نماد عملی این موضوع قرار می گیرد. چه مشخصه های اخلاقی و عملی در امام موسی صدر وجود داشت که او را نمونه ای از تعامل و همزیستی همگانی کرده بود؟بی تعارف پاسخ این سوال سخت است. ما عالِم و آدم های برجسته در زمینه های مختلف در حوزه و جامعه کم نداریم.تعبیر درستی به کار بردید که به تطابق فکر و عمل اشاره کردید. یعنی که این طور نبوده که حرفی که می زنند یک چیز باشد و عملشان چیز دیگر، بلکه همان را انجام می دهند. برای پاسخ به سوال شما چند مشخصه به نظرم می رسد. اول اعتقاد ایشان به انسانیت انسان است. ورای اینکه چه عقیده ای دارد و چه دینی، انسان بودن انسان برای امام موسی صدر اهمیت دارد. زن و مرد بودن، پیر و جوان بودن، چپ و راست بودن، مسلمان و مسیحی بودن هیچ کدام در برخورد ایشان ملاک نیست. ایشان همه را انسان می بینند و خودشان را موظف به رفتارهای انسانی با انسان ها می دانند. همین توجه شان به انسان و مقام انسان و کرامت او است که می گوید ادیان برای دو هدف هستند، یکی دعوت به خدا و دیگری خدمت به انسان، یعنی ادیان در خدمت انسان هستند.نکته دوم شیوه اخلاق و رفتار با انسان هاست. ایشان خودشان را بالاتر و برتر نمی بینند. مثلا حتی در گفتارها و سخنرانی ها به خصوص برای دیگر ادیان، مستمعین احساس نمی کنند که ایشان خود را بالاتر و آنها را پایین تر می داند. انگار که دارد گفت و گو می کند.در سخنرانی کلیسای کبوشیین می گوید من با زبانم با شما سخن می گویم ولی با قلبم به حرف شما گوش می دهم. یعنی ارتباطی دو طرفه.او در پاسخ به خبرنگاری که از ایشان می پرسد که چرا این قدر محبوب هستید؟ خب این برای همه جالب بود، نکته ای که می گوید این است که من سعی نمی کنم حرفم را به کسی تحمیل کنم، من گوش می دهم که طرف مقابلم چه می گوید، سعی می کنم بفهمم و حرف او را درک کنم حرف. یعنی همین چیزهایی که امروز تحت عنوان ارکان گفت و گو مطرح می کنند، ذاتی ایشان بوده و به آن عمل می کردند.سومین نکته ای که به نظرم می رسد دیدن همه است. همه را ببینی. این یک مهارن عملی و اخلاقی است. یکی از ویژگی های بارز اخلاقی که ایشان دارند و در زندگی روزمره خیلی می دیدیم، همین موضوع است. روش و رفتارشان این است که به همه اهمیت می دهند. همه را در اطرافشان می دیدند. اگر در خیابان گذر می کردند حتی وقتی کودکی را می دیدند، به او توجه می کردند، با او حرف می زدند. خانم صدر عاملی می گویند که وقتی کودک بودیم ما احساس می کردیم که دیده می شویم. معمولا بچه ها که خیلی دیده نمی شوند. پیر و جوان، بزرگ و کوچک، سنی و شیعه همه برای ایشان اهمیت دارند.نکته چهارم ارتباط با مردم بود. به سراغ مردم می رفت و نمی نشست که مردم سراغش بیایند. کوچه به کوچه، خانه به خانه، شهر به شهر می رفتند. علاوه بر ارتباط با مسئولان، متفکران و رسیدگی به نهاد ها، ارتباط دائم با مردم داشتند. نشستن با مردم و شنیدن حرف ها و درد دل های آنها بزرگترین گام برای یک تعامل و همزیستی سازنده است.همان طور که می دانید اول که رفتند لبنان به هر حال یک انسان غریبه از جامعه دیگری با تربیتی دیگر بودند. یکی دو سال اول کارشان این بود که بروند و حرف مردم را بشوند. یعنی این تصمیم را گرفته و این دوراندیشی را داشتند که باید با مردم از نزدیک آشنا شوند و با آنها نشست و برخواست کنند. و این گونه با همه آمال و آرزوها و دردهای آنها آشنا می شدند. * اجازه بدهید به یک نکته مصداقی از مدارا و تعامل اشاره کنم. یک نوع رفتاری در شیوه تعاملی امام موسی صدر خیلی بارز است. معمولا روحانیون که خود را مبلغ پیامی می دانند و معمولا وظیفه خود را انتقال پیام دین می دانند، در شیوه تبلیغ برایشان این مهم نیست که مخاطب چقدر پیام را درک کرده، مخاطب چه نظری دارد، چه احساسی دارد و چطور فکر می کند؟مثلا اگر فردی رفتار و برخورد بدی با یک روحانی داشته باشد، در بهترین حالت یک مبلغ دینی او را نادیده می گیرد و راهش را کج می کند و می رود. اما ما در شیوه تعاملی امام موسی صدر رفتار متفاوتی می بینیم. انگار ایشان منتظر همین رفتار بد مخاطب بوده است تا همین آغاز یک تعامل باشد. منتظر دریافت نظر و احساس و حتی نپذیرفتن مخاطب است. به نظر شما این چه نوع فکر و عملی است که امام موسی صدر را به اینجا می رساند که می شود پیام آور همزیستی ادیان و فرهنگ های مختلف؟ آیا چون آنجا لبنان است ایشان ایگونه رفتار می کردند؟این ویژگی ایشان در لبنان شکل نگرفته است و از اول در شخصیت ایشان بوده و در محیط خانواده به دست آورده است. چون اخلاق و رفتار ایشان خیلی شبیه پدر خودشان بود. پدر ایشان هم فردی استثنایی در دوران خودشان بودند. جمله ای را به شما بگویم. من از یکی از عمه هایم شنیدم که می گویند امام موسی صدر گفته بود که شاید اگر من پدرم را ندیده بودم، انسان متدینی نمی شدم.ولی این ویژگی که شما می گویید، یکی از ویژگی های امام موسی صدر است. ایشان حرفی را به هدف القاء و تحمیل و این که دیگران باید بپذیرند، نمی زنند. یکی از مسائلی که به آن اعتقاد دارند به گفته خودشان این بود که وظیفه من اعتلای سطح فرهنگی و اجتماعی مردم است، قبل از اینکه تبلیغ دینی بکنم وظیفه دینی خودم می دانم که سطح فرهنگی مردم را ارتقاء بدهم. از طرفی دیگر هم ایشان معتقدند که این جامعه لبنان، این جامعه متکثر و متنوع بهترین بستر برای ارتقاء افراد است.با توجه به این دو اعتقاد طبیعی بود که این ارتباط را با تک تک مذاهب و گروه ها و فرقه ها بر قرار کنند. برای این که آن دیگری هم انسانی است مثل من و فرقی ندارد. پس باید با هم بنشینیم و حرف بزنیم.حتی غیر از فرقه های مذهبی، برخی افراد هم هستند که کمونیست بودند و امام دائم با آنها ارتباط برقرار می کردند. مثلا فردی که در آن زمان چپ و کمونیست بوده و به خدا اعتقاد نداشت، امام موسی صدر بارها او را صدا زدند و می خواستند که بیاید و با هم گفت و گو کنند. نه اینکه بیا من برایت حرف بزنم. بیا من حرف هایت را بشنوم. یعنی خود را در معرض این سخنان قرار می دادند.خود امام هم از این ارتباط و صحبت استفاده می کردند. هیچ وقت این حالت نبوده که بگویند بیا صحبت کنیم تا من به تو یاد بدهم. تو نمی فهمی. این منطق رفتاری ایشان نبود. می گفتند بیا با هم بنشینیم و صحبت کنیم.حتی با مسیحی ها هم همین طور بودند. یک خاطره ای را اسقف ژرژ خضر یکی از کشیشان معروف اهل لبنان که خدا ان شاالله طول عمر به او بدهد، می گفتند که در یک سخنرانی امام موسی صدر حرف می زدند و بعد یک تعبیری درباره اعتقادات مسیحی بیان می کنند که به نظر آقای خضر صحیح نبوده است، می گوید امام صحبتش تمام شد و آمد پیش من نشست. به او گفتم که این حرفی که زدید به این دلیل درست نیست. بعد می گویند ایشان یک دفتر کوچکی داشت از جیبش بیرون می آورد که رئوس مطالب سخرانی در آن بوده و جمله ای را که درباره آن موضوع نوشته بودند خط می زنند و نظر اسقف را می نویسند. یعنی همان جا این حرف را می پذیرند. کشیش ژرژ می گوید آن قدر این کار برای مهم بود که هموراه این اتفاق در ذهنم باقی مانده است.همین کشیش خضر در صحبت دیگری می گفت که ما تا قبل از اینکه امام موسی صدر به لبنان بیاید فکر نمی کردیم که اصلا شیعیان و مسلمان ها کسی را داشته باشند که در مقابل ما بتواند بنشیند و با ما حرف بزند. ایشان که آمد تازه فهمیدیم که نه، کسی هست که می شود با او حرف زد و بحث فکری کرد.من فکر می کنم، این اعتقاد واقعی است نه شعاری. اعتقاد به این که انسان ها باید با همدیگر گفت و گو و تعامل کنند و از تجربه های همدیگر استفاده کنند از عمل شان درک می کردیم. این ها همه ریشه در احترام خاصی است که به همه انسان ها می گذاشتند. فارغ از اینکه چه کسی و در چه سطحی باشد. همین تاثیرگذاری او را چندین برابر کرده است. * همین مصادیق گفت و گو و شیوه های تعامل است که موجب محبوبیت جهانی امام موسی صدر شده است. یعنی آیا امروز اگر مبلغان و پیام رسانان دینی ما این شیوه را زنده کنند می توانند تاثیر گذار باشند؟یکی از دوستان امام موسی صدر می گفت که من یک دفعه از ایشان پرسیدم که چرا این قدر مردم تو را دوست دارند و تحت تاثیر تو هستند؟ می گویند که حتما کسانی تو را حمایت می کنند و لابد فلان دولت و دستگاه امنیتی پشت شماست. امام موسی صدر به ایشان گفتند، برای پاسخ به این سوال شما کافی است که به کیلومتر شمار ماشین من نگاه کنید. ببینید که در هر روز و در هر ماه من چقدر در این کشور کوچک با این ماشین می روم و می آیم. می گفتند من درب هر خانه ای را زده ام. من با همه افراد حرف زده ام. با آنها نشست و برخواست کرده ام، سر سفره شان نشسته ام و با آنها گفت و گو کردم. پس نیازی نیست که کسی یا دولتی پشتیبان من باشد.ایشان نمی نشستند که بقیه بیایند سراغ شان. خودشان با تک تک افراد ارتباط می گرفتند.یا وقتی اتفاقی برای مردم می افتاد، اولین نفری که حاضر بود امام موسی صدر بود. مثلا یک بار اسرائیل یکی از مناطق سنی نشین لبنان را بمباران کرد، اولین نفری که سراغ مردم می رود، ایشان است. لابد نام شیخ احمد الزین را شنیدید. یکی از شخصیت های اهل تسنن و مفتی سنی بوده است. ایشان می گوید کفّر شوبا یک روستای سنی نشین را که زدند؛ ما که رسیدیم به آنجا، ناگهان دیدیم امام موسی صدر، این روحانی شیعه، قبل از ما رسیده و پتو و چادر هم برای اسکان آواره های سنی آورده است. آیا امروز می توانیم این سطح از عمل و تعامل را تصور کنیم . یعنی در قواعد رفتاری ایشان این اهمیت ندارد که چه کسی با چه مکتبی، با چه مذهبی، با چه فکری این بلا سرش آمده، مهم این است که باید به انسان ها کمک کرد. این هاست که ایشان را در قامت یک روحانی شیعه محبوب کرده است. * خانم صدر! ما در بیان این شیوه تعاملی و همزیستی بین المللی در این سالیان در معرفی این شخصیت بی نظیر جهانی با دو رویکرد روبرو بودیم. یک عده ای از جماعت سنتی مسلک که با نگاه های خشک و متحجرانه و یک سویه خود اساسا این نوع گفتمان جهانی را از سوی یک عالم شیعه برنمی تابند و به بایکوت و نفی شخصیت امام موسی صدر می پردازند.گروه دیگری داریم که چنان امام موسی صدر را معرفی می کنند که آدم تصور میکند با یک شخصیت روشنفکر لیبرال مسلک روبروست که این شخصیت حتی به مرزهای تقیدات و شرعیات دینی خیلی پایبند نیست. حالا واقعا به نظر شما کدام تعریف از شخصیت امام موسی صدر درست است؟ ایشان را با کدام مرزها باید تعریف کنیم؟اگر کلی بخواهم بگویم، با ملاک های قرآن. پایبندی به قرآن در ایشان خیلی درخشان است. یعنی مبنا قرآن است.این تصور قطعا غلط است که ایشان را خارج از مرزهای شرع تعریف کنیم. ایشان هیچ وقت فراتر از احکام و عقیده نرفته اند. مثال می زنم. وقتی سلیمان کتانی درباره حضرت زهرا ( که درود خدا بر ایشان باد) کتابی نوشته بودند و برنده جایزه ای هم شدند و فکر کنم به فارسی به نام زهی در نیام ترجمه شده، از امام موسی صدر می خواهد که مقدمه ای بر این کتاب بنویسد. امام موسی صدر اینجا در اصول خود تعارف ندارند. در آن مقدمه درباره حضرت زهرا و ظلمی که به ایشان شده دقیق و با ادبیاتی زیبا سخن حق را نوشته اند و خطبه حضرت زهرا را آنجا کامل آوردند. یعنی ببینید اصول و مبانی سرجایش است و این نیست که من از اصولم عقب بنشینم و حرف طرف مقابل بشود حرف من. خیر. ولی یک روش و ادبیاتی را استفاده می کنند که بتوانند فکر خود را به درستی به دیگران معرفی کنند. وقتی می گوییم بیایید گفت و گو کنیم، من خودم هستم، شما خودت هستی و هر دو در یک سطح داریم با هم تعامل می کنیم. این نیست که حال وقتی می گوییم تعامل من دیگر از همه اصولم عقب می نشینم تا شما از من خوشتان بیاید. امروزه اصطلاحی می گویند به نام بازی برد برد نه اینکه یکی برنده و یکی بازنده باشد.یا مثلا ببینید ایشان مجلس اعلای شیعیان را تاسیس می کند. البته اول تلاششان این بود که در مجلس اهل تسنن، بخشی برای شیعیان ایجاد شود که مسائل شیعیان هم آنجا حل و فصل شود، هر چه تلاش کردند این اتفاق نیفتاد و نتوانستند در این باره به نتیجه برسند. لذا گفتند حالا که همه یک مجلسی دارند که به امورشان رسیدگی می کند چرا شیعیان نداشته باشند؟ بنابراین مجلس اعلای شیعیان را تأسیس کردند . این یعنی ما از اصول خودمان دست برنمی داریم اما به دیگران هم توهین نمی کنیم. دیگران را حذف نمی کنیم. مرزهای عملی ایشان هم با قرآن تعریف می شود. قرآن ملاک اصل ایشان است. * در کنار این مساله یک موضوع هم خیلی جالب است. امام موسی صدر در ارتباط دینی اش با افراد الزاما دنبال تغییر دین آن ها نیست. یعنی دنبال این نیست که مثلا اگر با یک مسیحی ارتباط می گیرد، او را مسلمان بکند. چرا؟دقیقا درست است. به نکته جالبی اشاره کردید. این هم از مشی و تفکر تعاملی خاص ایشان است.واقعا هدفشان از ارتباط با دیگر ادیان و مذاهب، شیعه کردن و مسلمان کردن آنها نبوده است. ما اخیرا در این باره خاطره ای را منتشر کردیم. با یکی از لبنانی ها که به ایران آمده بود، مصاحبه داشتیم که می گفت یک بار یک فرد مسیحی را پیش امام موسی صدر بردیم که می خواست مسلمان بشود.امام صدر پرسیدند که خب از اسلام چه می دانی؟ به چه علتی می خواهی مسلمان بشوی؟ ظاهرا دیدند که این فرد خیلی اطلاعات ندارد.به او می گویند برو اول این کتاب ها را بخوان، تحقیق کن و بعد بیا با هم گفت و گو کنیم.فرد مسیحی کمی فکر می کند و بعد می گوید که می خواهید راستش را بگویم؟ من می خواهم زنم را طلاق بدهم و چون در دین مسیحی نمی توانم طلاق بدهم می خواهم مسلمان بشوم که راحت طلاق بدهم. امام موسی صدر هم به او گفتند که اگر می خواهی این کار را بکنی من هیچ کمکی نمی توانم به شما بکنم تا مسلمان بشوید.بعد آدرس خانه آن فرد را می پرسند و یکی دو باری به خانه اش می روند و شرایطی فراهم می کنند تا با گفت و گو ایشان را از طلاق منصرف کنند. جالب است که بدانید این فرد از طلاق منصرف می شود و به زندگی اش ادامه می دهد و حتی تا آخر عمر زنش را طلاق نمی دهد. مسلمان هم نمی شود.به گفته راوی خاطره اگر آن موقع کس دیگری بود فوری او را مسلمان می کرد و افتخار هم می کرد که یک نفر پیش ما مسلمان شده است. پس می بینید که هدف این نبوده که کسی را مسلمان یا شیعه کند. * در نظرات کاربران خبرآنلاین خیلی از جوانان نسل جدید نظر گذاشته بودند که باور نمی کنیم چنین شخصیتی با چنین رفتارهایی می تواند باشد. این خیلی سنگین است. به نظر شما چرا جوان امروزی نمی تواند این شکل از امام موسی صدر را به عنوان یک روحانی و مرجع دینی باور کند؟این البته دردناک است و امروز جو جامعه ما جوی شده است که همه منتقد شده اند. چه می شود گفت. شاید چون ما متاسفانه خیلی خودمان را مقید کرده ایم به چیزهایی که نمی دانم چقدر مبنا دارد. من اصلا شایستگی اش را ندارم که درباره این موضوع حرف بزنم ولی خیلی گذرا بگویم که متاسفانه با رفتارهای که دیده ایم، اصل خیلی چیزها از بین می رود، اگر همه احکام فقهی و اعتقادات درست و منطقی منتقل بشود، فکر می کنم جوانان بیشتر اقبال می کنند تا اینکه این گونه فراری شوند. * ما امروز به چه نوع عملی و شیوه ای از امام موسی صدر بیش از همه نیاز داریم؟ این ما به معنای روحانیون ما، مراجع دینی و فرهنگی ما و مربیان و معلمان و خانواده ها است.به مدارا. به مدارای با جوانان و نسل جدید احتیاج داریم. یعنی حتی وقتی می بینیم دو نفر جوان دختر و پسر با هم دست می دهند و این اشکال شرعی دارد. باید مدارا کنیم؟بله. باید مدارا کنیم. ولی ضرورت دارد که جامعه ایران را بشناسیم، مشکلات جوانان را بشناسیم و به مسائل روزمره آنها بپردازیم. چون مثلا برخی می گویند این چه موضوعی است (دست دادن با زن و مرد) نیاز به حرف زدن ندارد. چرا نیاز دارد. وقتی در جامعه وجود دارد پس نیاز دارد که درباره اش حرف بزنیم. * این موضوع دست دادن امام موسی صدر با خانم ها خیلی نقل می شود. چرا؟البته این را به شما بگویم که ما چند خاطره داریم که ایشان دست داده اند، اما من حضور نداشتم. خب آن شرایط چه شرائطی بوده، نمی دانیم. شاید این طور اقتضاء می کرده. حالا چه علتی داشته من نمی دانم. ولی روال طبیعی و همیشگی همین بود که وقتی زنی دست دراز می کرده، ایشان دست به سینه می گذاشتند. الان هم در لبنان همه همین کار را می کنند چون این در فضای اجتماعی خیلی برای همه پیش می آید. * این مدارا و تعامل امام موسی صدر را شما در خانه و خانواده چطور در می یافتید؟راستش ما یک مشکلی که داریم این است که مثل ماهی که در آب شنا می کند و آب را نمی فهمد، در دریا بودیم. غرق دریای ایشان بودیم. نمی توانستیم درک کنیم یا مقایسه کنیم با چیزی غیر از آنچه بود. همه چیز خانواده ما مبتنی بر ادب و احترام در اوج خودش بود. گاهی پیش می آمد وقتی خانه یکی از دوستان می رفتیم، بعضی وقت ها رفتار مرد خانه را با خانمش مشاهده می کردیم که خیلی برای ما زننده بود و ما عادت نداشتیم به این رفتارهای خارج از ادب و احترام. احترام مادر ما در خانه در اوج بود. این احترام و ادب را ما از پدرمان می دیدیم. مثلا هر جایی که دعوت خانوادگی می کردند، ایشان می گفتند که از مادرمان سوال کنند. خب این در لبنان یا در یک خانواده روحانی، یک وقت هایی شاید در اندازه کفر باشد که از زنت بپرسی!یا مثلا می دیدیم که همه نشستند، برادر آب می خواهد. به خواهرش می گویند برای او آب بیاورد. ما اصلا چنین چیزهایی در خانه نداشتیم که به دختر دستور بدهند برای برادرت حتی آب بیاور. یعنی فرقی بین دختر و پسر، زن و مرد اصلا نبود. بعدها که گذشت شاید متوجه شدیم.نگاه امام موسی صدر به زن اصلا تفاوتی نداشت، یعنی ایشان انسان را می دیدند. یکی بچه است و یکی بزرگ. یکی زن است و یکی مرد که این اختلاف در ظاهر است اما همه انسان هستند.در روابط اجتماعی هم ما مدرسه مان سرجایش بود و رفت و آمدهایمان. این را حتما شنیدید که برادرم می گفت پدرمان به او گفته که اگر من یک زمان شرایطم طوری باشد که نتوانم امکان تحصیل را برای همه بچه ها فراهم کنم، اول از همه شرایط تحصیل را برای دخترم حوراء فراهم می کنم. آن موقع من تنها دختر بودم و هنوز هم به سن تحصیل نرسیده بودم.بالاخره ایشان بودند که شرایط فعالیت اجتماعی خواهرشان را فراهم کردند و الان جزو فعالیت های نمونه است. و خودشان گاهی نقل می کنند که امام صدر دائم او را تشویق می کرده و این آمادگی را هم در او می دیده که موسسات را در اختیار ایشان قرار دادند. این خودش یک نمونه است دیگر، اگر که اعتقاد نداشتند، می گفتند در خانه بنشیند. * حالا این روزها بعد از این همه سال اسارت ایشان، خبر جدیدی از ایشان ندارید؟خیر، غیر از درد و ناله و همکاری نکردن ها و کوتاهی ها. و فعلا درگیری ما بیشتر با مسئولان لیبی است. آنها انتظاری را که ازشان می رود عملا برآورده نمی کنند. * دیپلماسی ایران در پی گیری موضوع ربوده شدن امام صدر، قوی بوده است؟در این سال های اخیر که بیشتر لبنان پیگیری کرده است. کمیته ای که بعد از انقلاب لیبی در لبنان تشکیل شد، دو سال پیش، شروع به فعالیت کرد و ابتدا خیلی خوب و امیدوار کننده بود ولی عملا ماه هاست که طرف لیبیایی به مسئولیت هایش عمل نمی کند و تعهداتش به تعویق و تاخیر می افتد.این فضا هم فضایی است که هر کسی هر چیزی را می خواهد می گوید. متاسفانه بعضی رسانه ها هم هر چیزی را که می خواهند تیتر می کنند و کاری هم ندارند که خبر صحیح است یا خیر. بعد فردایش تکذیب می کنند. این شیوه غیر اخلاقی است. انتظار این است که اخلاق حرفه ای خود را حفظ کنند و با مسئولیت بیشتری با این خبرها برخورد کنند. ]]> امام موسی صدر Thu, 05 Sep 2013 23:09:45 GMT http://tabeshekosar.ir/vdcj.aexfuqeaysfzu.html